تبليغاتX
عشق است - یا خدا
اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني

از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

 
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر


 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد



 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد


هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

 گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم


 آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران



 گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار
 غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

 


+ نوشته شده توسط ناشناس در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 19:38 |


Powered By
BLOGFA.COM