تبليغاتX
عشق است

 

زندگي

بدون ترديد افراد اجتماع همه براي زندگي تلاش مي‏کنند و همه مي‏خواهند يک زندگي خوب نصيب آنان شود. ولي ناگفته پيداست که مي‏بايستي در درجه اول، واقعيت زندگي شناخته شود تا بدانند زندگي چيست؟ به جاي تصوّر و تخيّل سعي شود حقيقت زندگي آشکار گردد تا جويندگان آن بتوانند آنرا به دست آورند. يکي از عوامل موفقيت در ميدان‏هاي نبرد داشتن اطلاعات منطقه‏اي و آشنا بودن به رموز جنگ و گريز است. بسياري از شکست‏ها معلول آشنا نبودن به تاکتيک‏هاي جنگي است.

بدون ترديد زندگي يک نوع مبارزه است، در تمام دوران عمر، آدمي با مشکلات فراواني از قبيل فقر، بيماري، شکست و عقب‏ماندگي مبارزه  مي‏کند. بنابراين شرط اساسي پيروزي در زندگي، درک مفهوم واقعي زندگي است. بايد واقعيت زندگي را شناخت، تا بتوان بهتر از آن بهره‏مند گرديد.

بسياري از دختران و پسران اين آب و خاک حقيقت زندگي را درک نکرده، درباره آن از دريچه تصورات و خيال قضاوت مي‏کنند. در نظر اين گروه، زندگي چون سرابي بيش نيست، لذا بايد سعي کرد توسط مربيان حاذق و اولياء دلسوز، به تدريج واقعيت زندگي براي طبقه جوان تشريح گردد، تا در آينده بتوانند خود را با زندگي انطباق دهند. بسياري از خودکشي‏ها و شکست‏ها معلول آشنا نبودن با واقعيت زندگي است، با تصورات شاعرانه قدم به عرصه زندگي مي‏گذارند، و سعي مي‏کنند با همان افکار خام و ناپخته، چرخ‏هاي زندگي را به حرکت در آورند. حال آنکه با برخورد با اولين موج‏هاي طوفان زندگي متزلزل شده، حيات خود را به رايگان از دست مي‏دهند.

 

واقعيت زندگي در لابلاي کتاب‏هاي کلاسيک يافت نمي‏شود، بلکه بايد با راهنمايي‏هاي سودمند، چهره واقعي زندگي را براي طبقه جوان تشريح کرد. بايد به آنها گوشزد کرد که زندگي عبارت از حل مشکلات است، منتهي در هر دوره و زماني ناملايمات به نوع خاصي خود را نمايان مي‏سازند، و لذت زندگي وابسته به اين گره گشائي‏ها است. افرادي که به اين واقعيت توجه ندارند چنين مي‏پندارند که اصولاً سختي براي ديگران آفريده شده است و هنگامي که مشکلات زندگي آنان را احاطه مي‏کند ، خود را افرادي بدبخت و بيچاره دانسته، از زندگي بيزار مي‏گردند.

 

زندگي از تلخ و شيرين هر دو آميخته شده است، و نبايد انتظار داشت که آب زندگي هميشه در کام ما شيرين و گوارا باشد، خداوند راحتي را وابسته به سختي دانسته و مي‏فرمايد: «ان مع العسر يسرا» يعني راحتي همراه مبارزه با مشکلات بوجود مي‏آيد.

 

اولين فايده اين شناسائي اينست که هر فردي خود را آماده مي‏سازد تا با مشکلات زندگي روبرو شده، بر آنها پيروز گردد، و به‏جاي نفرين کردن به افلاک و چرخ کج‏مدار و از دست دادن آرامش، نيروهاي خود را متمرکز سازد تا به بهترين وضعي مشکلات را يکي پس از ديگري حل نمايد و شايد خود اين کار يعني حل مشکلات درس‏ها بسيار آموزنده‏اي به آدمي مي‏آموزد که به اين آساني‏ها نمي‏توان آنها را از طريق ديگر آموخت.

يکي از نويسندگان غرب مي‏گويد: من عقيده ندارم که هر فرد لازم است مصيبت بکشد ولي اين را مي‏دانم که مصيبت غالباً مفيد فايده است، بلکه ضرورت دارد. به اين شرط که شخص بداند چگونه با رنج‏ها روبرو شود، و اين کار را از کارهاي آموزنده و اساسي زندگي بداند.

مطالعه زندگي افراد خودساخته اين واقعيت را آشکار مي‏سازد که نوعاً مردان برجسته در شرايط نامساعدي بوجود آمده، از ابتداي زندگي با هزاران نوع مشکل روبرو بوده‏اند. آنها براي ادامه زندگي خود مجبور مي‏شدند، با مشکلات مبارزه کنند و خود اين مبارزات کم کم راه پيشرفت و تعالي آنان را هموار مي‏ساخته است.

زندگي

اساسي‏ترين درس

بزرگ‏ترين منابعي که در روي زمين وجود دارد، در اثر بهره‏برداري دچار کمبود ، و يا زوال مي‏گردد ، فقط يک منبع سرشار است که هرچه از آن بهره‏برداري شود جوشش آن فراوان‏تر مي‏گردد، و آن منبع فکري انسان است، و هر کس از اين نيروي خدا داد بيشتر استفاده کند پايه‏هاي سرنوشت خود را بهتر مي‏تواند استوار سازد.

 

 

اساسي‏ترين درسي که بايد انسان‏ هر چه زودتر آن‏را در آموزشگاه زندگي بياموزد، اينست که به خود ايمان داشته باشد. درک اين واقعيت با پيروزي انسان در هر مقام و موقعيتي برابر است. رابرت اولمان از مردماني بود که به نيروي انساني خود پي برده بود. شايد تاريخچه زندگي او را به اين زودي‏ها کسي باور نکند، ولي خود او با کمال صراحت اعتراف مي‏کند که: در سن چهارده سالگي در اثر سانحه‏اي چشمانش را براي هميشه از دست داد و فهميد که ديگر مانند سايرين نمي‏تواند از نيروي باصره استفاده کند، ولي همين حادثه تحول شگرفي از نظر روحي در او بوجود آورد، به جاي ياس و نااميدي تصميم گرفت، از ساير حواس خود تا سرحد امکان استفاده کند، اين طرز تفکر، براي او عالي‏ترين و آموزنده‏ترين درس زندگي بود. او ديگر راه زندگي را آموخته بود، به تدريج راه خود را پيش گرفته، به تحصيلات خود همچنان ادامه داد تا سرانجام در قسمت فلسفه و برخي از علوم ديگر فارغ التحصيلان، گرديد.

بنابراين شرط اول موفقيت در راه مبارزه زندگي ايمان داشتن به نيروي انساني است،البته زير بناي اصلي اين شرط اعتقاد به خداوند است .هر کس بيشتر به خود اتکاء داشته باشد، پيشرفت او قطعي تر خواهد بود.

امام محمد باقر عليه‏السلام فرمود: المومن اصلب من الجبل الجبل يستقل منه و المومن لا يستقل من دينه شيّ. مومن از کوه‏ها سخت‏تر است، سنگ‏ها از هم شکسته مي‏شوند ولي مومن ازدينش چيزي کاهش نمي‏يابد.

 

منبع :کتاب چگونه بايد بود

+ نوشته شده توسط ناشناس در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 11:13 |
وقتی که واقعیت زیستی پی در پی، انسان را پس می راند و بر زمین می زند، چگونه می توان در چنبره ای از فقدان آگاهیهای لازم به زندگی، دلبسته و امیدوار بود؟

چندی پیش در خبرها آمده بود که یک دانشجوی مقطع دکترا پس از شنیدن جمله‌ای با این مضمون از سوی استادش که: چرا زنده‌ای؟ خود را با سیانور کشت.

عدم امیدواری به زندگی یکی از ریشه‌ای‌ترین مواردی‌ست که تاکنون کمتر در حوزه‌ی آسیب‌شناسی اجتماعی به آن پرداخته شده است.

در یک رویکرد جدی به فساد، فحشا، اعتیاد و حتی مواردی نظیر فقر و مهاجرت می‌توان ریشه‌ی عدم امیدواری به زندگی را یافت.

ابعاد این ناامیدی‌‌ها بی‌شک گسترده است. اگر نشانه‌های آن را در رفتار‌های ناهنجاری مانند طلاق، ابتلا به افسردگی، خود‌کشی و یا مواردی از این دست بدانیم، بنابر آمار و اطلاعات موجود هر روز به میزان آن افزوده می‌شود.

در یک بررسی که توسط سازمان بهزیستی انجام گرفته است، اینک حدود 30درصد از ازدواج‌ها در کشور منجر به طلاق می‌شود. این طلاق‌ها به‌صورت عمده به دلیل فقر مالی، عدم کامیابی جنسی و اعتیاد است.

گستره‌ی مخاطرات عدم امید به فردا می‌تواند ترکیبی باشد از عدم توجه ساختاری به امیدواری شهروندان و رویکرد دستگاه‌های اجرایی مرتبط، و همچنین مشکلات اقتصادی. این گسترده قادر است به صورت خزنده در جامعه همه‌گیر شود، به حدی که پوشیدن لباس‌های رنگارنگ، خندیدن و یا تفریح در آن جامعه،

ابعاد این ناامیدی‌‌ها بی‌شک گسترده است. اگر نشانه‌های آن را در رفتار‌های ناهنجاری مانند طلاق، ابتلا به افسردگی، خود‌کشی و یا مواردی از این دست بدانیم، بنابر آمار و اطلاعات موجود هر روز به میزان آن افزوده می‌شود.

یک رفتار غیراصولی به حساب بیاید.

عدم امید به فردا را می توان به مراتب زیان‌بارتر از آسیب‌هایی مانند اعتیاد و یا مواردی از این دست دانست. چرا که ریشه‌ی بسیاری از آسیب‌های اجتماعی در عدم امیدواری و همچنین عدم احساس امنیت است.

بسیاری عدم احساس امنیت را ناشی از رویکردهای دولت در وضع قوانین و عدم وجود امنیت اجتماعی مدون می‌دانند. اما برخی نیز معتقدند که این عدم امیدواری می‌تواند در هر جامعه‌ای اتفاق بیفتد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناشناس در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 10:45 |
 

عبداللهی در ساعت ده و ده دقیقه ی دهمین روز از دهمین ماه , سال ۱۳۴۹ در محله باغ بندر عباس به دنیا آمد. پدرش عبدالرحمن عبداللهی از کارگران بازنشسته شرکت نفت و مادرش مهرنگاربندری نیایی خانه دار است.

او چهاربرادر و یک خواهر دارد، تنها خواهرش نسرین و برادرانش به ترتیب سن محمدطیب , نادر , علیرضا و عقیل هستند که ناصر برادر وسطی آنها است , یعنی سومی.

ناصر در هیجده سالگی با فهیمه غفوری اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج کرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و یک دختر ) به نامهای نوید، نازنین و نامی است.

اما ناصر چطور خواننده شد؛

همه چیز درباره زنده یاد ناصر عبداللهی - از زندگی تا مرگ کشکوک

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناشناس در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 10:33 |

یاد خدا ؛ تنها آرامش دهنده  برای دلها

 

در زندگي هر انساني روح و روان و مسائل پیرامون آن نقش بسيار مهمي ايفا مي كنند. مشكلات مهم زندگی بیشتراز روح انسان ناشي مي شود و اگر روح و روان، آرامش و امنیت مناسبی نداشته باشد، تحمل فراز و نشيب هاي زندگي و روزگار نيز بسي دشوارتر مي شود. به همين منوال دردها و مشكلات جسمي نيز مشكل عمده اي است براي كساني كه از اينگونه مشكلات رنج مي برند اما همانطور كه همه مي دانيم جسم سالم در گرو داشتن روح و روان سالم است.

با ساختن پايه و اساسِ روح مي توان در برابر تمامي معضلات زندگي حتي مشكلات جسمي و روحی عمقی نیز مقاومت و ايستادگي كرد. داشتن روحيه اي شاد و اُميدوار مي تواند ريسمان محكمي باشد براي رسيدن به اهداف والاي انساني. روحي كه با عرفان و راز و نياز با خدا اُنس داشته باشد هرگز در برابر مشكلات و ناملايمتي هاي روزگار شكسته، غمگین و بي طاقت نمي شود.

روحي كه لحظه به لحظه وجود رحمت و بزرگي خداوند را در زندگي و ثانيه هاي عمرش حس كند كمتر دچار لغزش خواهد شد. ياد خدا و فريضه مهم دعا ، دو عامل مهمی هستند که نقش بسزایی در زندگي و استحكام بخشیدن به روح انسان و احساس امنیت کردن در برابر مسائل و مشکلات مختلفش ايفا مي كنند.

روحي كه از ياد خدا غافل باشد سست مي شود و نمي تواند آنچنان كه بايد در برابر مشكلات و سختيها بايستد. روي آوردن به عرفان و نزديكي به خدا مي تواند ویژگیها و جنبه روحي و رواني افراد را به مراتب بالاي درك و انسانيت سوق دهد همچنين دعاکردن و راز و نياز با پروردگار هستی بخش مي تواند آرامش و آسایش بي تمثيلي در روح و روان انسان ها ايجاد كند.

« اما گاهی اوقات پیش می آید که خواسته ای داریم و برای برآورده شدن آن خواسته و حاجت دعا می کنیم، تلاش می کنیم، تلقین می کنیم، تجسم خلاق می کنیم، انتظار می کشیم اما خواسته مان برآورده نمی شود، این فرآیند برای ما پیامی دارد. پیامش این است که در وضعیت فعلی خود، لازم است خلاء و نظم ایجاد کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناشناس در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 10:10 |


Powered By
BLOGFA.COM