![]() |
![]() |
|
| زندگی |
|
«جمعیت الغای کار کودکان در ایران» «مرکز ادبیات کودک، داروگ» جمعه نوزدهم ژوئن 2009 بر اثر اغتشاش وشلوغی های این روزهای ایران هزینه های باید دوباره صرف شود تا مکان های که در آتش سوزی افرادی که معترض انتخابات بودند خرج شود و این از نادانی ماست که خود را به عذاب انداخته ایم...باید بگم افسوس میخورم از این حرکت های بدون فکر...!
این پسر که با پارچه ای سبز رنگ در دست داشته میخواهد اعتراض خود را به مقامات بگویید که باز هم بی ایده هستش
و این دختر ۲۰تا۲۳ ساله که باز هم از هوادارانی هستش که پارچه ای سبز رنگ بر روی مچ خود بسته و دستهایش را بالا برده و الان با یک پسر تفاوتی ندارد
مرگ بر دیکتاتور این دختر بهتون قول میدم تا چند ساله دیگه از این جمله پشیمون میشه مطمئن هستم که اگه حکومت ما دیکتاتوری هم باشه این دختر بی شک اعدام میشه اما هنوز ازاده....
و این هم از دختر و پسر های که نمیشد از هم تشخیص بدین شما آزادی را میخواهید کدام آزادی این آزادی دوست ندارم هیچوقت چنین آزادی در ایران باشه
این هم از معترضین ضد حکومت که از همین حالا پرونده خود را سیاه کردند!
به امید روزی همه افراد حکومت وهمه مردم دست به دست هم داده و بتوانند یک حکومتی بنا بگذاریم که برای آقا امام زمان آمادگی کامل داشته باشیم
یا حق.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 13:0 توسط ناشناس |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:52 توسط ناشناس |
|
|
عشق یعنی!؟
عشق یعنی واژه ای شیطان صفت عشق یعنی نابود شدن ولگد مال شدن عشق یعنی دوری از یاد خدا عشق یعنی مهستی و دیوانگی عشق یعنی بازیچه دست این آن عشق یعنی شهوتی بی انتها عشق یعنی خودکشی ما دوتا عشق یعنی بیخیال از زندگی عشق یعنی زدگی از درسها عشق یعنی باور تجدید ها
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:10 توسط ناشناس |
|
|
salam azizam halet khoobe? omidvaram harfaye in dafe ro kamelan jedi begiri . rastesh nemidonam az koja shoroo konam . az oon avalin bari ke behet salam kardam va hamoon lahze ehsasamo azat ghayem kardam . az oon lahze ke ehsas kardam ba tamame vojood garmaye vojoodet ro ehsas mikonam vali joratesho nadashtam ke behet begam ya az oon lahzeii ke cheshmamo dookhte boodam be idt ta tooye khialam cheragheto roshan konam va behet begam oon harfio ke kheili vaghte too delame . behet begam az oon boghzi ke kheili vaghte too geloom gir karde . vali hala dg mikham delamo bezanam be darya mikham dad bezanam ta hame beshnavan . azizam bavar kon ino ba tamame vojoodam va az amaghe delam behet begam : " ta hala hich kas ro intori sare kar nazashte boodam " |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 12:41 توسط ناشناس |
|
ادامه مطلب |
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:47 توسط ناشناس |
|
||||
|
ماساژ ۱- بهبود حالت عضلات و پوست صورت. پوست نرمتر و با قوام تر می شود. ۲- ریلکس شدن عضلات صورت وچشمها. ۳- تسکین سر درد ها و دردهای ناحیه صورت. ۴- کاهش چین وچروک ریز و کم عمق پوست صورت. ۵- تحریک جریان خون. ۶-کاهش استرس و تنش. نکته:پیش از ماساژ صورت دستهای خود را با آب و صابون کاملا بشویید. نکته:پیش از اقدام به ماساژ آرایش صورت خود را کاملا پاک کنید. نکته:چنانچه پوست صورت شما دچار آکنه و یا زخم است از ماساژ دادن صورت خودداری کنید. نکته:میتوانید در ماساژ صورت از روغنهای مخصوص نیز استفاده کنید. کف دستهای خود را به روغن آغشته کرده و به آرامی به صورت خود بمالید. (البته بغیر از ماساژ چشمها) نکته:جهت کلی ماساژهای صورت میبایست مطابق زیر باشد. ۱- چـشمـان خـود را ببـنـدید و کف دستها را روی چشمها قرار دهید. به روی چشم هـا فشـار ملایمی وارد کرده و به آهستگی دستها را بردارید. ۲- شـست خـود را در وسـط چـانه قـرار دهـیـد و با حرکات چرخشی آن را ماساژ دهید. ۳- با کـف دستـها، یـکی بدنبال دیگری، روی پیشانی را از راس بینی تا خط رویش موها بکشید.
۵- زیـر استـخوانهای گـونه را با ملایمت با سوی بالا فشار دهید و بمدت ۳۰ ثانیه نگه دارید. ۶- انگشت اشاره و انـگشت میانی را دو طرف سوراخهای بینی قرار داده و در جهت زیر استخوان هــای گونه، سپس بالاتر تا گوشها بکشید و در انتها در ناحیه شقـیــقه ها یکحرکت دایره وار انجام دهید. ۸- انگشتان را روی نقطه شروع ابروها گذاشته و به سمت شقیقه ها بکشید. ۹- انـگشـت اشـاره را از وسط لبـها به سمت گوشه لبها و بالا بکشید و ۳۰ ثانیه نگه دارید. ۱۰- از چـانه شروع کنید و کف دستانتان روی استخوانهای گونه و خط فـک بـه سـمت شقیقه ها و گوش مالش دهید. ۱۱- نوک انگشتان سبابه را روی چانه قرار داده و به سمت بـالا تـا پـایـین استخوانهای گونه بالا بکشید و ۳۰ ثانیه نگه دارید. ماساژ چشمها ۱- کف دست خود را به روی چشم هـا گـذاشـته و مطابق شکل با اعمال فشاری ملایم بصورت چرخشی آنـرا ماساژدهید. ۲- شـست و انـگشت اشـاره خـود را مــطـابق شـکل رویپلکهای پایین و بالا قرار داده و با ملایمت به مدت ۳۰ ثانیه ماساژ دهید. دراین ماساژ باید کره چشمها را نیز احساسکنید. ۳- دو انـگشـت خـود را در دو طرف کره چشم قرار داده و باحـرکات ملایم رو به بالا و پایین بدون اعمال فشار چشمهارا ماساژ دهید. ۴- با چشمان کاملا باز و یا نیمه بسته، انگشت اشاره را در قسمت راست چشم(راست) قرار داده و سپس چشم را بسمت راست بچرخانید و در مقابل فشار انگشت روی کره چشم اندکی مقاومت کنید. برای چشم چپ نیز عکس بالا عمل کنید. این تمرین را سمت گوشه های داخلی چشم نیز انجام دهید. چند ماساژ ژاپنی بر پایه طب سوزنی ۱- بـا ضـربات ریتـمیک و نرم با برآمدگیهای انگشتان دست به سر خود ضربه وارد کنید.تاثیر: آرامش بخش، رفع اضطراب. ۲- بـا شست خود روی برآمدگی وسط بینی، میان دو ابرورا فشار داده و نگه دارید. سپس فشار را بردارید. این عمل را تکرار کنید.تاثیر: آرامش بخش، رفع بی خوابی. ۳- سر را میان دو دست قرار داده و با ملایمت فشار دهید. ۴- انـگشت اشاره را به طـور افقی زیر بینی قرار داده و به چپ و راست حرکت دهید. این کار را ۱۲ بار تکرار کنید.تاثیر: تنظیم متابولیسم و افزایش اعتماد بنفس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:36 توسط ناشناس |
|
|
ریاضیات عشقولانه مرد باهوش + زن باهوش = عشقولانه مرد باهوش + زن خنگ = سکس مرد خنگ + زن باهوش = ازدواج مرد خنگ + زن خنگ = حاملگی ---------------------- حسابرسی اداری رییس باهوش + کارمند باهوش = سود رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید رییس خنگ + کارمند باهوش = ترفیع رییس خنگ + کارمند خنگ = اضافه کاری -------------------------- ریاضیات خرید کردن یک مرد بابت یک کالای 1 دلاری که نیاز دارد 2 دلار می پردازد یک زن بابت یک کالای 2 دلاری که نیاز ندارد 1 دلار می پردازد ---------------------------- آمار و برابری عمومی یک زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند ------------------------------ شادمانی برای اینکه با یک مرد شاد باشید باید او را کاملا درک کنید و کمی دوست داشته باشید برای اینکه با یک زن شاد باشید باید او را کاملا دوست داشته باشید و اصلا سعی نکنید که او را درک کنید ---------------------------- طول عمر مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد عمر می کنند در عوض مردان متاهل بیشتر آرزوی مرگ می کنند ------------------------- گرایش به تغییر زمانی که یک زن که با مردی ازدواج می کند انتظار دارد که او تغییر کند ولی اینگونه ن5ی شود زمانی که یک مرد با زنی ازدواج می کند مطمئن است که آن زن تغییر نمی کند و اینگونه می شود --------------------------- ادبیات گفتگو یک زن در بحث حرف آخر را می زند بعد از آن، هر حرفی که مرد بزند، شروع یک بحث جدید است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 12:29 توسط ناشناس |
|
|
راه و رسم عاشقی
من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:41 توسط ناشناس |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:38 توسط ناشناس |
|
|
يکي از دستاندرکاران زن سريال يوسف پيامبر در تماس با آينده، از سرنوشت رابطه يوسف و زليخا و خواستگاري همسر يوسف از زليخا خبر داد. وي نسبت به طرح مساله چند زني در سريالهاي تلويزيوني و خصوصا اين سريال تاريخي - مذهبي انتقاد كرد. وي كه نميخواست نامش فاش شود با ارسال مطلبي، خود را اين گونه معرفي كرده است: من يكي از عوامل پروژه يوسف پيامبر (ع) هستم كه نميخواهم نامم فاش شود؛ چراكه كارگردان اين كار اعتقاد دارد هيچ كس نبايد به اين سريال انتقاد كند. البته من ترسي از اينكه جوابي بشنوم ندارم و همينكه صدايم توسط مسوولان شنيده شود برايم كافي است. وي سپس با اشاره به روند به تصوير كشيدن موضوع چند زني در سريالهاي تلويزيوني، در اين زمينه يادآور شدهاست: تقريبا 17- 18 سال است كه در تلويزيون و سينماي ما روندي به اسم «روند عاديسازي تجديد فراش آقايان» آغاز شدهاست؛ 17-18 سال است كه تلويزيون ما اجازه ميدهد اين مسايل در فيلمها و سريالهاي ما مطرح شود و شايد تنها بتوان اين مساله را اين گونه تفسير كرد كه آرزوي برخي مردان مملكت ما و همچنين مسوولان ما اين است كه شايد روزي اين امر در كشور ما نيز همانند عربستان تحقق يابد. وي در ادامه مطلب خود آوردهاست: تقريبا از پنج شبكه تلويزيوني كه سريال پخش ميكنند، هر شب يكي از شبكهها مساله چند زني را به تصوير ميكشند و آيا كسي هست كه منكر شود اين مطب به راحتي در سريالها جا انداخته شدهاست؟! كما اينكه مساله چند زني ابتدا با تقبيح ماجرا شروع شد و تمامي اين سريالها به اين سمت رفتند كه با زشت نشان دادن اين اتفاق و مقصر جلوه دادن مرد، اين مساله را به بيننده القاء كنند كه چهقدر اين قضيه بد است هرگونه فحش و بر و بيراهي را نثار مرد كنند. نمايش مساله چند زني در سريالها، كمكم به اينجا رسيد كه ديگر فحش و بدوبيراهي به مرد در كار نبود و همه ميگفتند بيچاره زن اول و اين كار غيرانساني است. اما حال كار به جايي رسيده است، كه ميگويند زن اول حتما ايرادي دارد كه مرد سراغ زن ديگري رفته است و اين مرد بيچاره و بدبخت، اگر زني جلوي راهش قرار نگيرد، گمراه نميشود! وي در ادامه به پخش چندباره فيلم «هوو» از تلويزيون اشاره كرده و آوردهاست: در كنار سريالهايي كه از آنها نام بردم، كارهايي مثل «هوو» و «اساماس از ديار باقي» هم ساخته ميشوند كه فاجعه هستند و جز اينكه مسوولان قصد دارند با ساخت چنين كارهايي موضوع چند زني را رواج دهند، فكر ديگري را به ذهن متبادر نميكنند. او در ادامه با اشاره به سريال يوسف پيامبر(ع) و طرح موضوع چند زني در ساخته فرجالله سلحشور، تصريح كردهاست: اما در بين سريالهاي نام برده شده و كارهايي مشابه آنها، سريال يوسف (ع) دارد پا را فراتر گذاشته است؛ اين در حالي است كه اين سريال يك سريال مبله روز نيست و تمام اين توجيهات را با يك پيامبر نشان ميدهد. او سپس بار ديگر درباره سريال يوسف پيامبر(ع) به نويسندگي و كارگرداني فرجالله سلحشور آوردهاست: اين سريال از همان ابتدا يعقوب پيامبر را نشان ميدهد كه چهارزنش با هم زندگي ميكنند و او با سوگلي خود(جوانترين زنش) به گردش ميرود و به بچههاي اين زن هم توجه ويژه دارد. وي سپس به طرح اين پرسش پرداخته كه آيا مسوولان صداوسيما تصميم دارند اين سكانسها را به نظاره بنشينند؟! او ادامه دادهاست: مگر نه اين است كه علماي ما همواره تأكيد دارند كه قصص قرآني را تا آنجا كه قرآن مطرح كرد، بيان كنيد؟ اين در حالي است كه كارگردان يوسف پيامبر(ع) روي مطالبي كه سنديت چندان هم ندارد، دست ميگذارد و نشان ميدهد كه زن اول براي ديگري به خواستگاري ميرود! در چنين شرايطي مسوولان ما اين پرسش را مطرح ميكنند كه چرا آمار طلاق در جامعه زياد است. وي خطاب به فرج الله سلحشور گفته است: آيا ايشان فكر كرده اين سكانسهايي كه نشان ميدهد معنايش عدالت است؟! آقاياني كه در شوراي طرح و برنامه اين طرح را تصويب كردهاند، مگر غير از اين معتقدند كه سوره يوسف(ع) قصد دارد، عفت وپاكدامني را رواج دهد؟! او در ادامه به طرح اين پرسش پرداخت كه چرا به اين روند 17-18 ساله در صداوسيما اعتراضي نشدهاست و چرا كار به جايي رسيد كه سريال يوسف پيامبر(ع) به سريال زليخا مبدل شدهاست؟! وي همچنين به طرح پرسش از سيد عزتالله ضرغامي پرداخت كه آيا صداوسيماي ما جايي براي بروز آرزوها و همراه كردن مردم با آرزوهاي فيلمسازان و جاانداختن و عاديكردن اين مسايل در جامعه ما است؟! او در پايان اين مطلب آوردهاست: دلم ميخواهد بدانم آيا هيچ مسوول متعهدي در اين كشور نيست كه به زنان عزت و احترام واقعي بگذارد؟! آيا شعارهايي كه درباره تحكيم خانواده داده ميشود، واقعي است؟ آيا در چنين شرايطي زن ميتواند در خانواده محور باشد، درحالي كه مدام احساس ميكند كه ممكن است به او خيانت شود؟! متأسفم براي آقاي سلحشور و متأسفم اگر از سوي هيچ مقام مسوولي جوابي به حرفهاي من داده نشود.منبع اينده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:31 توسط ناشناس |
|
|
يک حرکت زيبا چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:32 توسط ناشناس |
|
|
منبع سایت ویکی پدیا کاش لااقل اونایی که موندن تو ایران قدرشونو بدونیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:28 توسط ناشناس |
|
|
مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری را دارد . سوالات را بخوانید ۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟ الف) ۱۱۶ سال ب ) ۹۹ سال ج ) ۱۰۰ سال د ) ۱۵۰ سال او نمیتواند به این سوال جواب دهد ۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟ الف) برزیل ب) شیلی ج) پاناما د)اکوادور حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند ۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟ الف) ژانویه ب) سپتامبر ج) اکتبر د) نوامبر این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند ۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟ الف) ادر ب) آلبرت ج) جرج د) مانوئل خوب بقیه حضار باید به دادش برسند ۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟ الف) قناری ب) کانگارو ج) توله سگ د) موش در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید جوابها ۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳) ۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه ۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه ۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت ۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:25 توسط ناشناس |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:2 توسط ناشناس |
|
|||||
|
سلام دوستای گلم اگه میشه یه نظری درمورذ این عکس بده بگید منظورش چیه؟؟؟؟؟
![]() دانه های باران به شیشه ها ترانه دارد در اجاق من آتشی به چشمان من زبانه دارد بسته هر دری خفته هر که خانه دارد مرغ هوا هم آشیانه دارد شب سمج می نماید و دل بهانه دارد دل هوای او دل هوای می دل هوای بانگ عاشقانه دارد آن پرستوک از دیار ما بارغم به دل رفت و کس ندانم کزو نشانه دارد غم نشسته باغ جان من جنگلی است بی شکوفه لیک بنگر ای بهار دیررس شاخه ها جوانه دارد آتش است و ... شعله ها و دود طرح او فکنده در نظر با خیال او نگاه من خلوتی شبانه دارد پشت شیشه ها باد رهگذر ترانه دارد ... سیاوش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 19:5 توسط ناشناس |
|
فقط من ماندهام . و بس.دیروز .. عصر رفتم کافه سنایی. یک ماه قبل هم سرزده بودم . بستهبود. همسایهاش گفت دارد تعمیرات میکند.. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:50 توسط ناشناس |
|
جهان سومی...
سلام به همه ی دوستان خوب و گلم، این دفعه با موضاعات متنوع و طولانی آپ کردم که امیدوارم مورد قبول همگی باشه و بتونیم از نظرات عالیتون استفاده کنیم، این اولین آپ دوران دانشجوییم _ ترم اولی_ که انشا الله مورد قبول باشه. هر چی به نظرم جالب بوده واستون گذاشتم؟ دلم گرفته از خیلی چیزا از خیلی از افراد.
برهنگی, بیماری عصر ماست. ............................................... من یک جهان سومی هستم؟ بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی...داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی... شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم " نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود...اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند... از دیفتری میترسیدیم... از وبا.... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید ... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد... شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم وبا او قدم بزنیم . فقط دنبالش کنیم...یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم" در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که 15 سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لفب تو را تغیین کند... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری... شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود.....رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند... معبارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند... بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود.... اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست.... در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست... در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند...اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست... گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند.... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟ .......................................................... دوستی ها...؟ يكي با هم كلاسي دوست ميشه . يكي با باباش دوست ميشه يكي با مادرش يكي با دختري ويكي با پسري ويكي باخداي خودش دوست ميشه كدوم يكي يكست و نيكست بيايد راهمون رو پيدا كنيم کدوم دوستی از همه بهتره...؟ ............................................................................... خدايا! .................................................. ۱) یکی دلش به 100 دل بنده 2) یکی 100 دل به یه دل میبنده 3) یکی دل به یه دل میبنده و تا آخرش پابنده 4) یکی هر بار به یکی دل میبنده 5) یکی دل میبنده تا بخنده 6) یکی دلش آکبنده مونده به کی دل ببنده حالا تو دلت شماره چنده؟ ........................................................................... نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي چشمان ابی بسته خواهد شد اما آسمان کی بسته خواهد شد...... ............................................................................................ چارلی چاپلین چارلز اسپنسر چاپلین،جونیور(16 آوریل1889-25دسامبر 1977)بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهور ترین بازیگران و کارگردانان هالیوود بوده است. چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست. او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از بچه هاکه ژرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدر به ارث برد. وی چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب باز می کنند. چند سال پیش وقتی ژرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیز ترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند. ژرالدین! دخترم اینجا شب است ....شب نوئل؛در قلعه ی کوچک من همه ی این سپاهیان بی سلاح خفته اند،نه تنها در برادر و خواهر تو، حتی مادرت،به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم خود را به این اتاق کوچک نیمه روشن،به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم. من از تو بس دورم خیلی دور ... اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشم خانه ی من دور کنند؛ تصویر تو آنجا روی میز هم هست،تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی صحنه ی پر شکوه شانزه لیزه می رقصی؛این را می دانم، و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم، و درین ظلمات زمستانی برق ستارگان چشمانت را می بینم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه نقش آن شاه دخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده،شاهزاده خانم باش و برقص،ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقه ی تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آورگلهایی که برایت فرستاده اند، ترا فرصت هوشیاری داد، در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم ژرالدین! من چارلی چاپلین هستم! وقتی بچه بودی شب های دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم:قصه ی زیبای خفته در جنگل، قصه اژدهای بیدار در صحرا،خواب که به چشمان پیرم می آمد طعنه اش می زدم و می گفتم:برو! من در رویای دخترم خفته ام، رویا می دیدم ژرالدین ، رویا.... رویای فردای تو، رویای امروز تو. آری ، من چارلی هستم ، من دلقک پیری بیش نیستم. امروز نوبت توست،برقص!من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی! این رقصها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگرتن کاه ترا به آسمانها خواهد برد،برو! آنجا هم برو،اما گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن! زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را، که با شکم گرسنه و پاهایی که از بینوایی می لرزد، می رقصند. من از اینان بودم ژرالدین! در آن شب های افسانه ای کودکی که تو با لالایی قصه های من به خواب می رقتی،من باز بیدار می ماندم،در چهره ی تو می نگریستم،ضربان قلبت را می شمردم و از خود می پرسیدم: چارلی!آیا این بچه گریه هرگز تو را خواهد شناخت؟ تو مرا نمی شناسی ژرالدین ، در آن شب های دور،بس قصه ها با تو گفتم،اما،قصه ی خود را هرگز نگفتم. این هم داستانی شنیدنی است: داستان آن دلقک پیری که در پست ترین محلات لندن، آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام.من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر،من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد، اما سکه ی صدقه ی رهگذر خود خواهی،آن را می خشکاند،احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند،نباید حرفی زد. داستان من به کار تو نمی آید،از تو حرف بزنیم! به دنبال تو نام من است.چاپلین! با همین نام چهل سال،بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند من گریستم. ژرالدین! در دنیایی که تو زندگی می کنی،تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب،هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی،آن تحسین کننده گان ثروتمند را یکسره فراموش کن . اما حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس...و اگر آبستن بود وپولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار به نماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرج های تو را بی چون و چرا قبول کند اما برای خرج های دیگرت باید صورت حسابی بفرستی. گاه به گاه با اتوبوس، با مترو شهررا بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یکباربا خود بگو:من هم یکی از آنان هستم!تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را میشکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خود را به حومه شهر پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم،از قرنها پیش آنجا گهواره بهاری کولیان بوده است.در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید،زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو! آنجا از نور افکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نور افکن کولیان تنها نور ماه است! نگاه کن! خوب نگاه کن! آیا بهتر از تو نمی رقصند؟ اعتراف کن دخترم! همیشه کسی هست که بهتر از تو باشد؛ و این را بدان که در خانواده چاپلین هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا گدای کنار رود سن ناسزایی بدهد! من خواهم مرد، و تو خواهی زیست. امید من آنست که تو هرگز در فقر زندگی نکنی، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم،هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر؛اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی، با خودت بگو: سومین سکه مال من نیست ،این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستوجویی لازم نیست ،این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم،برای آنست که از نیروی افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.من زمانی دراز در سیرک زیسته ام؛ همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند،نگران بوده ام. اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم: مردمان بر روی زمین . استوار، بیش از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار سقوط می کنند. شاید که شبی، درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا بفریبد،آن شب این الماس ریسمان نا استواری خواهد بود که به حتم از آن سقوط خواهی کرد!آن روز تو بند باز ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند! دل به زر و زیور نبند،زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه، این الماس برای همه می درخشد. .....اما اگر روزی دل به چهره مردی بستی، با او یکدل باش،به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد. او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی،شایسته تر از من است. کار تو بس دشوار است ،این را می دانم. به روی صحنه، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند. به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت. اما هیچ چیز و هیچ کس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند. برهنگی، بیماری عصر ماست،و من پیر مردم شاید حرفهای خنده دار می زنم. اما به گمان من ،تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد.مال دوران پوشیدگی . نترس این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد..... به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره ی لختی ها می شود!می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانی با یکدیگر دارند.با من با اندیشه های من جنگ کن دخترم؛من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با ین همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند،می خواهم یک امید به خودم بدهم؛امشب شب نوئل است، شب معجزه؛امیدوارم معجزه ای رخ دهد تا آنچه من براستی می خواستم بگویم دریافته باشی. چارلی دیگر پیر شده است. ژرالدین ! دیر یا زود باید جامه های نمایش،روزی هم جامه عزا بپوشی و بر سر مزار من بیایی. حاضر به زحمت تو نیستم ،تنها گاهگاهی چهره ی خود را در آیینه نگاه کن، آنجا مرا نیز خواهی دید! خون من در رگ های توست. امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگ های من می خشکد،چارلی را ، پدرت را فراموش نکنی،من فرشته نبودم،اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم آدمی باشم!تو نیز تلاش کن
بدون شرح...؟
حاج آقا و احکام شرعی بانوان!!!
این هم شناسنامه یک مرد موفق در زندگی؟
اینم یه عکس جالب واسه جوونا...؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 17:55 توسط ناشناس |
|
|
<<فال روزانه بیست و یکم دی ماه 87>> متولدین فروردین : مسائل مالی امروز دارای اهمیت زیادی است. اما خودتان را درگیر جزئیات نكنید. مراقب باش كه بعضی بی باكی ها و جسارتهای كودكانه میتواند تو را آسیب پذیر كند سعی كن از این مسائل فاصله گرفته و در پرتو یك برنامه ریزی درست موفقیت را برای خود تضمین كنی. تنها با زور نمیتوان این مشكل را حل و فصل كرد سرو صدا و آشوب یا آشفتگی هم كار ساز نمیتواند بود تنها فكری روشن و تدبیری كار آمد می خواهد كه به وسیله ی آن بتوان این مشكل را از سر راه برداشت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 17:52 توسط ناشناس |
|
چشم و مغز ...سلام ببخشید خیلی دیر به دیر وبلاگم به روزمیشه! دیگه چیکار میشه کرد... اول از همه آدرس یه پست رو از وبلاگ آقا روح الله خبازی براتون لینک کنم. خیلی مکالمه ی زیبایی بود و حیفم اومد اون دسته از مخاطبینم که به وبلاگ آقا روح الله سر نمیزنن نخوننش! اول می خواستم در قالب یه پست جدید بذارم ولی خوب دیدم بهتره خودتون برین و بخونین و برا خود آقا روح الله نظر بدین
۱- توی این دو تا عکس به وسط عکس نگاه کنید و سرتون رو عقب و جلو ببرید
۲- چشمهایتان را روی عکس بچرخانید...
۳- چشمهایتان را روی عکس جابجا کنید... چه اتفاقی می افتد؟
۴- توی عکس زیر نشانگر ماوس رو در وسط عکس قرار داده و به آرامی بالا و پایین ببرید... چه می بینید؟ موج زیبایی که بین گلها ایجاد میشه رو می بینید؟
۵- با نگاه کردن به علامت مثبت و جلو و عقب بردن سر از مانیتور چه می بینید؟
۶-برای چند لحظه به نقطه ی سیاه وسط تصویر خیره شوید... خواهید دید که لکه های رنگی اطراف آن ناپدید می شوند
۷- چشم هایتان را روی عکس بچرخانید...
--------------------------------------------------------------------------------- تحت المتن ۱: تبریک میگم شما نرمش خوبی به چشمها و گردنتان دادید! تحت المتن ۲: نظر یادتون نره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 20:0 توسط ناشناس |
|
|
اس ام اس
هزار تا رگ دارم و هزار تا رفيق اما تو شاهرگي و تک رفيق
سهم من خانهاي اجارهاي در قلب توست! و هر روز ... ترس از ريختن وسايلم در كوچهها
دل من نرمتر از جنس حرير، دلم از جنس بلور، گر تو را قصد شكستن باشد، سنگ بي انصافيست ، يك تلنگر كافيست
آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه میشه همه جا رو دید, دریا گفت: این پایین از اون بالا خیلی بهتره چون فقط تو رو میشه دید.
یکی می پرسد: “اندوه تو چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟” برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست
با ادامه مطلب همراه باشید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:56 توسط ناشناس |
|
محرم آمد ...
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
عالم همه خاک کربلا بایدمان پیوسته به لب خدا خدا بایدمان تا پاک شود زمین ز ابنای یزید همواره حسین مقتدا باید مان چشم به هم میذاریم یک سال میگذره و دوباره محرم میاد . هرسال توی هر مجلس عزاداری امام حسین که میریم ، شب آخر که میشه میگن معلوم نیست محرم سال دیگه زنده باشیم یا نباشیم... ممکنه امسال آخرین محرم عمر ما باشه... همه هم با شنیدن این جملات زار زار گریه می کنن ولی ... چرا وقتی دهه ی اول محرم تموم میشه و کم کم از مجالس عزای امام حسین(ع) دور می شیم یادمون میره برای چی برا حسین(ع) گریه می کردیم؟ چرا فکر میکنیم حسینی بودن یعنی این که فقط باید هرجا عزاداری امام حسین (ع) بود گریه کرد؟ نمیگم گریه برای امام حسین (ع) خوب نیست. خود این اشک صفای دل میاره ولی هدف از ذکر مصیبت امام چیز دیگریه ... چرا گفته شده : " کلُّ یَومٍ عاشورا وَ کُلُّ اَرضٍ کَربَلا " ؟ بهتره کمی تأمل کنیم... تحت المتن 1: امسال دهه ی اول محرم با ایام امتحانات تداخل پیدا کرده ولی شکر خدا من وقت کافی برای اینکه بتونم این مطلب رو پیگیری کنم دارم. تحت المتن 2: برای مردم غزه دعا کنیم... دعامون هم می تونه ظهور آقا امام زمان (عج) باشه.... تحت المتن 3: قالب وبلاگم رو هم ویژه ی محرم گذاشته ام... یه پیشنهاد دارم. اگه شما هم دوست داشتین وبلاگهایتان را در عزای پسر فاطمه سیاه پوش کنید. میتونین به سایتی که من ازش قالبم رو برداشتم مراجعه کنین...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:46 توسط ناشناس |
|
فرهنگ عاشورا و کربلا 1
در مزرع عشق تا قد افراشت حسین هفتاد و دو گل به کربـلا کاشت حسـین اَلسَّلامُ عَلیَ الحُسَین (ع) وعَلی عَلیِّ ابنِ الحُسَین (ع) وَ عَلی اَولادِ الحُسَین (ع) وعَلی اَصحابِ الحُسَین(ع) وَ رَحمَة الله وَ بَرَکاتُه توی پست قبلی قسمتی از مقدمه ی کتاب : کربلا مبارزه با پوچی ها" رو برای علاقه مندان گذاشته بودم و انشاء الله می خوام توی این پست بنا به قولی که داده بودم ، ادامه بحث رو براتون بذارم... البته عزیزانی که دوست داشته باشن کل کتاب رو مطالعه کنن می تونن فایل doc متن کتاب رو دانلود کرده و بهره ی بیشتری ببرن ... ( برای دانلود کتاب به پست قبلی مراجعه نمایید) ---------------------------------------------------------------------------------------------- تحت المتن 1: دعا برای فرج امام زمان (عج)... تحت المتن 2: اعلام آمادگی برای هرگونه امر مقام معظم رهبری در خصوص غزه : با ارسال نام کامل خود از طریق پیام کوتاه به شماره ی 30007851 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:45 توسط ناشناس |
|
|
به او بگوييد دوستش دارم با صددوستش دارم با صدايي آهسته
آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.... ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 20:9 توسط ناشناس |
|
|
سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی
خدایا!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:54 توسط ناشناس |
|
|
بسیاری از بگومگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.
در این مقاله به بررسی 6 قانون ارتباطی اشاره خواهیم کرد : برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزشهای مهارتهای ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کردهاند که به خلاصهای از آنها اشاره میکنیم: قانون ارتباطی 1: به جای ?تو و شما? جملات خود را با من شروع کنید.
قانون ارتباطی 2: تا جایی که امکان دارد از کلمات ?همیشه و هرگز? استفاده نکنید. مثل اینکه میگویید: ?هیچوقت دست به سیاه و سفید نمیزنی? واژههای ?هرگز و همیشه? بیش از اندازه قدرتمند هستند و بیآنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین میسازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی میتوان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده میکنند، میخواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و میخواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمیدانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت میشود.
قانون ارتباطی 3: رشته کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانیکه صحبتش را قطع میکنید وی را عصبانی میکنید و به او این احساس را میدهید که کسی به حرف شما گوش نمیکند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه ندادهاید جملهاش تمام شود، ممکن است نتیجهگیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.
ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید ?نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر میرسد حرفهای غیر منصفانه میزنی ولی خواب ادامه بده? و یا اینکه بگویید :?میدانم نباید صحبت را قطع کنم ولی میخواهم بدانی غیر منصفانه قضاوت میکنی? در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان میکند و احساس خود را نیز مطرح میسازد و در موقعیتی قرار میگیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمیکند و میتواند به حرف زدن ادامه دهد.
قانون ارتباطی 4: حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید ?دانیل بیوایل?، یکی از متخصصین مهارتهای ارتباطی میگوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیدهاید و بعد از او سوال کنید آیا درست میگویم. در این شرایط هر دو به حرفهای یکدیگر گوش فرا میدهند. قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرفهای یکدیگر را خلاصه نمیکنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرفهای همسر از اهمیت ویژهای برخوردار است.
قانون ارتباطی 5: از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشتهای خود را به دیگران نسبت میدهید، تصور میکنید مردم چگونه فکر میکنند، چه احساسی دارند و چه میخواهند بکنند. ذهن خوانی میتواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل: ?تو میخواستی مرا مجازات کنی? ?تو دوستان مرا نمیپسندی? ?تو از مسئولیت فرار میکنی? میخواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم?
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:51 توسط ناشناس |
|
|
در دانشگاه تهران؟؟؟؟؟
![]() ظهر امروز دانشجویان معترض به سیاست های حاکم بر دانشگاهها، تجمعی را در دانشگاه تهران برگزار کردند. به گزارش پایگاه خبری یاری، تجمع کنندگان به درب ورودی خیابان 16 آذر دانشگاه تهران، گیت ها و نیز کیوسک ها حراست حمله بردند. این دانشجویان که اکثریت آنان را دانشجویان تحکیم وحدت و همچنین برخی از دانشجویان چپ تشکیل می دادند نسبت به مسائل مختلف از جمله محدودیتهای اعمال شده برای دانشجویان، حکم سنگسار، تفکیک جنستی و.... با پلاکاردها و شعارهای خود اعتراض کردند. از سوی دیگر متاسفانه خبرگزاری های دولتی و اصولگرا به جای احترام به تضارب آرا و تحمل مخالفان و منتقدان با ادبیاتی ناشایست همچون «ميليشاي طيف علامه تحکيم وحدت»،«شبه نظاميان دفتر تحکيم وحدت»، «اغتشاشگران عضو طيف علامه دفتر تحكيم وحدت» و... به انعکاس خبر این تجمع پرداختند. به گزارش این خبرگزاری ها، این دانشجویان شعارهایی همچون «زندهباد آكادمي آزاد» و «نه به تفكيك جنسيتي» را سردادند. گفتنی است، دانشجویان معترض پرچم صلیب شکسته به عنوان نماد فاشیست شناخته می شود را به آتش کشیدند. لازم به ذکر است، نیروی انتظامی در اقدامی پسندیده و قابل ستایش تنها در راستای برقراری نظم و امنیت و حاکم شدن آرامش بر این تجمع تلاش کرد و از هرگونه اقدامی که به تشنج و زد و خورد بیانجامد خودداری کرد. پایگاه خبری یاری، ضمن ابراز تاسف از این ادبیات و نبود روحیه تحمل مخالف و منتقد در بین اصولگرایان تا ساعتی دیگر بر اساس رسالت خبری خود گزارش تصویری کاملی را از این تجمع منتشر خواهد کرد. به امید نهادینه شدن روحیه تحمل مخالفان و منتقدان در بین تمامی اقشار ملت و نیز مسئولان. ادامه مطلب عکس های جالبی هست ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:40 توسط ناشناس |
|
|
یوزارسیف
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:33 توسط ناشناس |
|
|
متولدین قوس (آذر) متولدین این ماه به طور كلی افرادی حساس و دارای حس پیشگویی یا بیش حسی از آینده هستند. این افراد دارای تواناییهای جسمی و روحی خوبی بوده و تحمل آنها در مقابل سختیها و مشكلات زیاد است این افراد اغلب استعداد كشف و شهود دارند و به پدیده ها و عواملی دسترسی پیدا میكنند كه در شرایط عادی میسر نیست .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 20:35 توسط ناشناس |
|
|
اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني از سينه تنگم دل ديوانه گريزد ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل
گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 19:38 توسط ناشناس |
|
|
مرا متهم بدان:
در برنامه اين هفته سينما يك فيلم سينمايي (مرا متهم بدان) به كارگرداني (سيدني لومت) پنجشنبه30 آبان ساعت 22 پخش ميشود.
به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، فيلم سينمايي (گلهاي داوودي) محصول سال 1363 است و روز جمعه يك آذرماه ساعت 16روي آنتن شبكه يك سيما خواهد رفت.
فيلم سينمايي (آدمكش بازنشسته) روز پنجشنبه 30 آذرماه ساعت 23:50 به روي آنتن شبكه دو سيما خواهد رفت.
فيلم سينمايي (سوارِ آرام) روز جمعه يك آذرماه ساعت 17:30 به روي آنتن شبكه دو سيما خواهد رفت.
فيلم تلويزيوني (رنگ و ترنج) روز پنجشنبه 30 آبان ماه ساعت 20 از شبكه سه سيما پخش خواهد شد.
فيلم سينمايي جزيره اسرارآميز روز جمعه يك آذرماه ساعت 10 به روي آنتن شبكه سه سيما خواهد رفت.
فيلم سينمايي (جهيزيهاي براي رباب) روز جمعه يك آذرماه ساعت 22:50 از شبكه سه سيما پخش خواهد شد.
يلم سينمايي (استاد و فرمانده ) 40 دقيقه جمعه اول آذرماه در قالب برنامه (سينما 5) از شبكه تهران پخش ميشود.
فيلم سينمايي (آقاي بيسبال)ساخته فرد اسكپسي عصر جمعه ساعت 13:30 از شبكه تهران روي آنتن ميرود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 20:3 توسط ناشناس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی بدوون اینو که دل من شده جادو به طلسمت یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت
|
| پیوندهای روزانه |
|
توکل به خدا همجا میرسونه تورو بوش را بزنید جایزه بگیرید آسمان سوق ندارد عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| پیوندها |
|
قصر عشق چیز chiz پرنده عشق سرنوشت پیامک ماه من دانلود داغ تنهاترین تنهای عاشق وروود ممنوع تیلوری از جنس ممنوعه عشق خنده نیست لبخند است گذر از خود |
|
RSS
|