تبليغاتX
عشق است
زندگی
amin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 22:5  توسط ناشناس | 

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (108) لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْاْ رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (109)
آيا كسي كه اساس كار خود را بر پايه تقواي خدا و رضايت او گذاشته كارش بهتر است يا كسي كه اساس كار خود را بر كنار پرتگاهي نهاده كه در حال فروريختن است و با آن در آتش جهنم مي‌افتد؟ و خدا مردم ستمگر را هدايت نمي كند. (108)
بنايي كه ساخته‌اند همواره مايه تشويش در دلهايشان خواهد بود تا آن هنگام كه دلهايشان تكه ‌تكه شود و خدا دانا و حكيم است(109).

آدرس برجهاي دوقلو:

New York City, No. 108/109 JORF HARR Street

حالا به اين نکات توجه کنيد :

- در آيات مورد نظر عبارت "جرف هار" به کار رفته که نام خيابان برجهاي دوقلو “Jorf Harr” است.
- شماره آيات مورد نظر 108 و 109 مي باشد که برابر با آدرس برجهاي دوقلوست. ضمناً در بعضي از نسخه هاي قرآن شماره اين دو آيه 109 و 110 مي باشد که در اين صورت نيز 110 برابر با تعداد طبقات برجهاي دوقلوست.
- سوره توبه 9امين سوره قرآن مي باشد که برابر با ماه حادثه 11 سپتامبر است.
- سوره توبه در جزء 11ام قرآن قرار دارد که برابر با روز حادثه 11 سپتامبر است.
- سوره توبه در حزب 21ام قرآن قرار دارد که برابر با قرن حادثه 11 سپتامبر است.
- تعداد حروف سوره توبه تا اين آيات 2001 حرف مي باشد که برابر با سال حادثه 11 سپتامبر است.
كه حقير را بر آن داشت كه در مورد جرف هار تحقيق كنم و ببينم كه آيا واقعا در شهر نيويورك خياباني به نام "جرف هار" هست يا نه كه با يك سرچ در يك سايت خارجي با اين مطلب روبرو شدم
Is there any streets named JURF HAAR or JORF HARR in the new york city?
I am just studying a comment about one of the Quran claimed to predict the 9/11 attack on NY and i really want to check whether such a street exist in NY or not? I also would be grateful if somebody tells me that why they (New York municipality) named this street Jorf Haar ? It looks like very strange name to me

ترجمه مطلب از حقير:

به صورت خلاصه گفته كه ميگويند قرآن حادثه يازده سپتامبر رو پيش بيني كرده و من ميخواهم بررسي كنم كه آيا واقعا خياباني به اين نام وجود دارد در نيويورك يا نه ؟ من ميخواهم بدانم كه اصلا چرا شهرداي نيويورك اسم اين خيابان را جرف هار گذاشته ، چون اين نام براي من خيلي عجيب هست
و بنده هر پاسخي را كه بررسي كردم در جواب گفته اند No, that street does not exist in NYC.، چنين خياباني به اين اسم در نيويورك وجود نداره و يكي هم در پاسخ نوشته Maybe it translates into something
حتی شخصی نوشته که اصلا چنین خیابانی در منطقه وقوع حادثه هم وجود ندارد.
چرا که سالها در نیویورک کار کرده و زندگی نموده است و با آن آشناست.
آيا حقيقت دارد که واقعه 11 سپتامبر در قرآن کريم ذکر شده است؟
در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است:

يکم :

مسلما در اينکه خداوند متعال به تمامي حوادث عالم از ابتداي خلقت تا پايان آن علم کامل دارد هيچگونه جاي شک و ترديدي نيست اما اين که توقع داشته باشيم که هر حادثه اي هر چند مهم که در جهان اتفاق مي افتد در مرتبه ظاهر قرآن آمده باشد، به هيچ وجه با فلسفه قرآن و هدف از نزول آن سازگار نيست. زيرا هدف از نزول قرآن، هدايت، تربيت و تکامل انسان است و در اين راه اين کتاب ارزشمند الهي از هر آنچه که براي نيل به سعادت فردي و اجتماعي بشر در دو جهان لازم است، فرو گذار نکرده است (ما فرطنا في الکتاب من شيء» (انعام، آيه 38).
منتها گاهي به صورت کلي اين اسباب بيان شده است مانند دعوت به کسب علم و دانش و... و گاهي به جزئيات پرداخته مانند بيان معارف عظيم الهي، احکام اسلامي و مسائل اخلاقي، پند و اندرز از سرگذشت اقوام و ملت هاي پيشين وبيان مسأله مرگ و جهان آخرت و... در هر صورت قرآن کتاب هدايت است و بس.
البته بايد توجه داشته باشيد که آنچه اکنون مورد بحث ماست مرتبه ظاهر قرآن است که براي بشر عادي فهم پذير است نه مرتبه باطن آن که در دسترسي راسخون في العلم است. بنابراين مانعي ندارد که همه حقايق هستي در مرتبه باطن قرآن وجود داشته باشد و پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) از آن اطلاع داشته باشند، ولي در مرتبه ظاهر و فهم بشر عادي قابل فهم و درک نباشد.

دوم :

اين که انتظار داشته باشيم که تمامي حوادث جهان از ابتداي خلقت تا پايان جهان در قرآن آمده باشد و قرآن حوادث مربوط به آينده را پيش گويي کرده باشد به هيچ وجه با آنچه ما از ظواهر قرآن مي يابيم تناسب ندارد بلکه چه بسا برخلاف فلسفه و کار ويژه آن باشد، بله در قرآن کريم در مواردي که اصل هدايت انسانها و يا اعجاز قرآن اقتضا مي نموده، سرگذشت هاي آموزنده از زندگي ملت هاي پيشين و پيامبران آنان آورده و يا اين که برخي موضوعات نظير پيروزي لشکر روميان در مقابل امپراطوري ايران (در سال هاي اوليه ظهور اسلام) را پيش بيني کرده است، ولي همانگونه که گذشت به هيچ وجه انتظار تبيين تمامي حوادث را نمي توان از قرآن داشت.

سوم :

هر چند قرآن کريم از بيان تمام جزئيات حوادث زندگي بشري در آينده امتناع ورزيده، اما در راستاي اهداف خويش يعني هدايت، تربيت و تأمين سعادت دنيوي انسانها، به تبيين خطوط اساسي زندگي بشر براساس سنت هاي ثابت و غير قابل تغيير الهي پرداخته است؛ سنت هايي که از ابتداي حيات بشر همواره ترسيم کننده سرنوشت آن بوده و تا قيامت نيز ادامه خواهد داشت.
به عنوان نمونه ؛ قرآن کريم در آيات متعددي از قطعيت سقوط فرهنگ ها، تمدن ها و نظام هاي بشري بحث مي کند و اين تغيير و تحول در ميان زندگي امت ها را يکي از سنت هاي مهم و غير قابل تخلف دستگاه حکيمانه خلقت تلقي مي کند: «قد خلت من قبلکم سنن فسيروا في الارض فانظروا کيف کان عاقبه المکذبين . هذا بيان للناس و هدي و موعظه للمتقين . ولاتهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنين...؛ پيش از شما سنت هايي وجود داشت پس در روي زمين گردش کنيد و بنگريد سرانجام تکذيب کنندگان آيات خدا چگونه بوده است اين بياني است براي عموم مردم و هدايت و اندرزي است براي تقوا پيشگان و شما اي ايمان آوردگان سست نشويد و اندوهگين مگرديد که شما برتريد اگر به راستي ايمان داشته باشيد...» (آل عمران، آيه 137 تا 139)
بررسي آيه فوق اين واقعيت را نمايان مي سازد که علت انحطاط تمدن ها دوري و فاصله گرفتن آنها از خداوند و تعاليم پيامبران الهي بوده است، اين آيه ضمن عبرت آموزي به مسلمانان، به آنها اميد مي دهد که در صورت حفظ ايمان به خداوند و حرکت در مسير هدايت الهي نه تنها دچار انحطاط نمي شوند، بلکه برتري و پيروزي از آن آنهاست.
براساس يکي ديگر از سنت هاي الهي، بين دگرگوني هاي اجتماعي با تحولات و تغييرات دروني جامعه و مردم همبستگي عميق وجود دارد، طبق اين ضابطه الهي تنها دگرگوني و تحول فکري و عقيدتي و رفتاري و اخلاقي مطلوب و يا نامطلوب، يک قوم و يک جامعه و ملت است که مي تواند زمينه پرداز و علت دگرگوني ها و تغييرات تکامل يا ارتجاعي در ابعاد و جوانب مختلف حيات آن قوم و نسل جامعه باشد: «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم ؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و جامعه اي را دگرگون نخواهد ساخت مگر زماني که خود آن جامعه حالشان را از درون دگرگون سازند» (رعد، آيه 11)
به طور خلاصه از ديدگاه اسلامي و با بررسي سرنوشت تمدن هايي که دچار فروپاشي و انحطاط شده اند، مي توان به اين جمع بندي دست يافت که مهمترين عامل سقوط تمدن ها عبارتند از:
1- بشري بودن آنان و عدم ارتباط با تعاليم الهي.
2- انحراف و انقطاع از تعاليم اصيل الهي .
و اگر تمدني از دو خصوصيت فوق مبرا باشد يعني اولا بر پايه تعاليم اصيل الهي شکل گرفته باشد و ثانيا به صورت مستمر در اين راه باقي بماند، به هيچ وجه زوال و نابودي در آن راه ندارد. زيرا هر امري که صبغه الهي داشته باشد، جاوداني است: «ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض ولکن کذبوا فأخذناهم بما کانوا يکسبون؛ اگر مردم آبادي ها ايمان مي آوردند و راه توحيد و تقوا را پيش مي گرفتند، بي ترديد براي آنها برکت هايي از آسمان و زمين مي گشوديم اما آنان راه تکذيب و انکار لجوجانه حق را در پيش گرفتند پس به خاطر کارهايي که انجام دادند آنان را مؤاخذه کرديم» (اعراف، آيه 96)
و همچنين در آيه اي ديگر مي فرمايد: «و ألو استقاموا علي الطريقه لأسقيناهم ماءا غدقا؛ و اگر اينان راه مستقيم توحيد و تقوا را ادامه دهند ما اينان را از روزي و نعمت هاي فراوان سيراب مي سازيم» (جن، آيه 16)
چهارم - بالاخره در خصوص حادثه يازده سپتامبر و ذکر آن در قرآن مي توان چنين گفت: اين که آيه خاصي درباره اين موضوع در قرآن وجود داشته باشد مانند پيش بيني پيروزي لشکر روم (به عنوان اهل کتاب) بر لشکر ايران (به عنوان مشرکان) که در آيات ابتداي سوره روم آمده و درست در چند سال بعد از ظهور اسلام به حقيقت پيوست، چنين آيه اي در اين زمينه وجود ندارد و آيه 109 سوره توبه را که برخي افراد ناشناخته شايع کرده اند نه تنها درباره موضوعي کلي است و بسياري از حوادث فردي و اجتماعي بشر از ابتداي خلقت تا پايان آن را شامل مي شود، بلکه در جزئيات مانند تعداد طبقات برج هاي دوقلوي مرکز تجارت جهان آمريکا و نام خيابان و... هيچ گونه مطابقتي ندارد. اما اگر منظور مطابقت برخي آيات قرآن - که بيانگر سنت هاي ثابت الهي در مورد ظهور و سقوط تمدن هاي بشري است [ر.ک: ظهور و سقوط تمدن ها از ديدگاه قرآن، علي کرمي، نشر مرتضي قم]
با اين حادثه و ساير واقعياتي که در جامعه آمريکا مشاهده مي نماييم [ر.ک: عصر امام خميني، احمد رضا حاجتي، بوستان کتاب قم - آمريکا پيشتاز انحطاط، روژه گارودي] و همه حاکي از زوال اين تمدن منحوس است، بله مي توان بر اساس آيات متعدد افول و انحطاط حتمي آمريکا را پيش بيني نمود که حادثه 11 سپتامبر تنها مصداق کوچکي از آن است.
منابع :
www.askquran.ir
www.loghman.info

www.tebyan.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 12:55  توسط ناشناس | 

در چهارده قرن اخیر نوشته های بی شمار ادبی شامل كتاب، مقاله، گزارش های پژوهشی درباره كیفیت معجزه آسای قرآن به رشته تحریر در آمده است.
یك بیوشیمیست آمریكایی، مصری الاصل ویك محقق مسلمان، به نام دكتر رشاد خلیفه در ‍‍ژانویه سال ۱۹۷۴نشان داد تمامی متن قرآن از یک نظم شگفت انگیز ریاضی تبعیت می کند. مبنای این سیستم ریاضی عدد ۱۹ است.
رمزهای اعجاز آمیز قرآن مختصراً از این قرارند :
1- اولین آیه قرآن « بسم الله الرحمن الرحیم »
دارای 19 حرف عربی است.
2- قرآن مجید از 114 سوره تشكیل شده است و این عدد
به 19 قسمت است. (114= 6 × 19).
3- اولین سوره ای كه نازل شده است سوره علق
(شماره 96) نوزدهمین سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آیه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (285= 15× 19) دارد.
6- اولین باركه جبرئیل امین با قرآن فرود آمد 5 آیه اولی
سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- این 19 كلمه ، 76 حرف (76= 4× 19) دارد كه
به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است.
8- دومین باری كه جبرئیل امین فرود آمد 9 آیه اولی
سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است.
( 38=2 × 19) .
9- سومین باركه جبرئیل امین فرود آمد 10 آیه اولی
سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است.
( 57= 3 × 19).
10- چهارمین باركه جبرئیل فرود آمد 30 آیه اولی
سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرین آیه آن
« بر آن دوزخ 19 فرشته موكل اند» می باشد. (آیه 30) .
11- پنجمین بار كه جبرئیل فرود آمد اولین سوره كامل
« فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولین جمله قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم (19 حرف)
آغاز می شود. این بیانیه 19حرفی بلا فاصله
بعد از نزول آیه « برآن دوزخ 19 فرشته موكل اند» نازل شد.
این مراتب گواهی ارتباط عاری از شبهه آیه 30
سوره مدثر(عدد 19) و اولین جمله قرآن
«بسم الله الرحمن الرحیم» (عدد 19)
با سیستم اعدای اعجاز آمیز است كه
بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
12- آفریننده ذوالجلال و عظیم الشأن با آیه 31
سوره مدثر به ما یاد می دهد كه چرا
عدد 19 را انتخاب كرده است.
پنج دلیل زیر را بیان می فرماید :
الف) بی ایمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان یهود و نصارا اطمینان دهد قرآن آسمانی است.
ج) ایمان مومنان تقویت نماید.
د) تا هر گونه اثر شك و تردید را از دل مسلمانان و
خوبان یهویت و مسیحیت بزداید.
ه) تا منافقین و كفار را كه سیستم اعدادی قرآن را
قبول ندارند رسوا سازد.
13- خداوند به مامی آموزدكه این نظم اعدادی قرآن
تذكری به تمام جهانیان است (آیه 31 سوره مدثر)
ویكی از معجزات عظیم قرآن است(آیه 35).
14- هركلمه از جمله آغازیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم
در تمام قرآن به نحوی تكرار شده كه به
عدد 19 قابل تقسیم است، بدین ترتیب كه
كلمه ‍‎‎‎‎‏“ اسم “ 19بار
كلمه “ الله “ 2698بار( 2698=42 *19)،
كلمه “ الرحمن “ 57 بار ( 57=3*19)
وكلمه “ الرحیم “ 114بار ( 114= 6*19)دیده می شود.
15 - قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها
با آیه افتتاحیه “ بسم الله الرحمن الرحیم “ آغاز می شود
بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آیه افتتاحیه است،
لذا آیه “ بسم الله الرحمن الرحیم“ در ابتدای سوره ها
113 بار تكرار شده است. چون این رقم به 19
قابل قسمت نیست وسیستم اعدادی قرآن آسمانی
ساخته پروردگار باید كامل باشد یكصد و چهاردهمین آیه
بسم الله را در سوره النمل كه دو بسم الله دارد (شماره 27)
(آیه افتتاحیه وآیه 30 )بنابراین قرآن مجید
114 بسم الله دارد.
16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آیه
افتتاحیه بسم الله است. هر گاه از سوره توبه شروع كرده
آن را سوره شماره یك وسوره یونس را سوره شماره دو
فرض نموده وبه همین ترتیب جلو برویم، ملاحظه می شود
كه سوره النمل نوزدهمین سوره است (سوره 27)
كه بسم الله تكمیلی را دارد. از این نظم نتیجه می گیریم
كه قرآنی كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پیامبر
از لحاظ ترتیب سوره ها یكی است.
17- تعداد كلمات موجود بین دو آیه بسم الله
سوره النمل 342=18*19 می باشد.
18- قرآن مجید شامل اعداد بی شماری است. مثلاً :
ما موسی را برای چهل شب احضار كردیم،
ما هفت آسمان را آفریدیم.
شمار این اعداد در تمام قرآن 285=15*19 می باشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنیم، حاصل جمع
174591=9189*19 خواهد بود .
20- حتی اگر اعداد تكراری را از عدد فوق حذف نماییم
حاصل جمع 162146 =8534 *19 خواهد بود.
21- یكی از اعجاز قرآن مجید این است كه29 سوره با
حروف رمزی شروع می شود كه معنی ظاهری ندارند،
این علامات در هیچ كتاب دیگری و در هیچ جایی دیده
نمی شوند. این حروف در ابتدای سوره های قرآن
بخش مهمی از طرح
اعدادی اعجاز آمیز می باشد كه بر عدد 19بنا شده است.
اولین نشانه این ارتباط این است كه29 سوره از قرآن
با این علامات شروع می شود. تعداد حروف الفبا دراین رموز 14و
تعداد خود رمزها نیز 14می باشد.
هرگاه تعداد سوره ها(29) وحروف الفبا (14) را
باتعدادرمزها (14)جمع كنیم،
حاصل جمع 57=3*19خواهد بود.
22- خداوند توانا به ما یاد می دهدكه در هشت سوره
سوره های شماره(31, 10،12،13،15،26،27،2)
دو آیه اول كه با این رموز آغاز می شوند
حاوی و حامل معجزه قرآن هستند،
باید توجه داشت كه قرآن كلمه “ آیه “ را
به معنی معجزه به كار برده است.
باید كلمه آیه دارای معانی متعددی باشد كه یكی از آن ها
معجزه است و نیز باید دانست كه خود كلمه معجزه
در هیچ جای قرآن به كاربرده نشده است بدین جهت قرآن
مناسب تفسیر نسل های گوناگون بشریت است. مثلاً نسل های
قبلی (پیش از كشف اهمیت حروف رمزی قرآن) كلمه آیه رادر این
هشت سوره ،آیه نیم بیتی می پنداشتند، ولی نسل های بعدی كه ازاهمیت این رموزبا خبر شدند آیه را به معنی معجزه تفسیر
كرده اند. به كار بردن كلمات چند معنایی و مناسب برای همه
نسل های بشر در زمان های گوناگون خود
یكی از معجزات قرآن است.
23- سوره قاف(شماره 50) كه با حرف ق
شروع می شود شامل 57( 57= 3 *19)
حروف ق است.
24- سوره دیگری در قرآن حروف ق را در علامت رمزی خود
دارد، سوره شورا (شماره 42) كه اگر حروف ق را در این
سوره شمارش نمائیم، ملاحظه خواهیم كرد كه حرف ق
57 =3 * 19 بار تكرار شده است.
25- بدین ترتیب در می یابیم كه دو سوره قرآنی فوق الذكر
(شماره 50 و42) به اندازه همدیگر (57،57)
شامل حرف ق هستند كه
مجموع آن دو با تعداد سوره های قرآن(114) برابر است.
چون سوره ق بدین نحو آغاز می شود : “ق و القرآن المجید“
تصور حرف ق به معنی قرآن مجید می نماید
و 114 ق مذكور گواه 114 سوره های قرآن است.
این احتساب اعداد آشكار و گویا، مدلل می دارد كه 114
سوره قرآن، تمام قرآن را تشكیل می دهند و
چیزی جز قرآن نیستند.
26- آمار نشان می دهد كه فقط این دو سوره كه با
حرف ق آغاز می شوند، دارای تعداد معینی ق (57 مورد)
هستند، گوئی خداوند توانا می خواهد با اشاره و كنایه
بفرماید كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا
در سوره های قرآن با خبر است.
27- یك نمونه در آیه 13 از سوره ق مدلل می دارد كه
هر كلمه و در حقیقت هر حروف در قرآن مجید
به دستور الهی و طبق یك سیستم اعدادی بخصوصی كه
بیرون از قدرت بشر است گنجانیده شده است.
این آیه می فرماید “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن
مردمی كه لوط را نپذیرفتند، قوم نامیده می شوند.
خواننده بلافاصله متوجه می شود كه اگر به جای « اخوان »
در سوره ق كلمه « قوم » به كار برده می شد
چه اتفاقی می افتاد. در این صورت ذكر كلمه قوم بجای اخوان،
حرف « ق» در این سوره 58 بار تكرار می شد و
عدد 58 به 19 قابل قسمت نیست و لذا
با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمی كرد و
جمع آن دو با تعداد سوره های قرآن برابرنمی شد، بدین معنی كه با جایگزین كردن یك كلمه به جای دیگری نظم قرآن از بین می رود.
28- تنها سوره ای كه با حرف « ن » آغاز می شود،
سوره قلم است ( شماره 6 ) این سوره 133« ن »
دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 133= 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مریم ( شماره 19 )
و ص ( شماره 38) كه با حروف« ص» شروع می شوند،
جمعاً 152 حرف « ص » دارند (152= 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و
« هـ» 344 می باشد (344= 18 × 19) .
31- در سوره « یس » تعداد حروف « ی » و « س»
285 می باشد (285= 15×19).
32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز« حم» شروع می شوند،
تكرار حروف 2166 می باشد (2166=14*19)
بنابراین تمام حروف اختصاری كه در ابتدای سوره های قرآن
قرار دارند. بدون استثناء در روش اعددی اعجاز آمیز قرآن
شركت دارند.
33- در سوره های شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه
با رمز « الم » شروع می شوند تعداد حروف الف ، لام ، میم
جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 می باشند
(26676= 1404*19).
34- در سوره های 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس »
یا یكی از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز می شوند
تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد می باشد
(494= 26*19).
35- در سوره های 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر»
آغاز می شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء )
تنها در سوره سیزدهم 9709 مورد است كه
این عدد قابل قسمت بر عدد 19 می باشد
(9709=511*19).
36- در سوره هایی كه با رمز یكی از حروف “ط“ “س“ و “م“
آغاز می شوند، تعداد حروف طاء و سین و میم
9177 مورد می باشد ( 9177= 438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزی “المر“
آغاز می شود، تعداد حروف (الف ، لام ، میم، را )
1501 مورد می باشد ( 1501= 79*19).
38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزی “المص“
شروع می گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ،
حرف “لام“ 1523 مورد، حرف “میم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد
كه جمعاً عدد 5358 به دست می آید
( 5358= 282*19).
39- در سوره مریم (شماره 19) كه با حروف “كهیعص“
شروع می شود، تعداد حروف( كاف ، ها ، یا ، عین ، صاد)
798 مورد می باشد ( 798= 42*19).
40- در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “ حم عسق“
شروع می شود، تعداد حروف( حا ، میم ، عین، سین ، قاف )
570 مورد می باشد( 570=30*19).
41- در سیزده سوره ای كه حرف “الف“ در لغت رمزی آن ها است
سوره های شماره
2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14، ۱۵ ،29 ، 30 ، 31 ، 32
جمع الف های موجود 17499 مورد می باشد
(17499=921*19).
42- در سیزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870
مورد می باشد(1870=620*19).
43- در هفده سوره ای كه حروف “میم“ در لغت رمزی آن ها ست
(سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ،32 ، 26 ، 28 ،
29 ، 31 ،30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ،46 )
جمع حروف “میم“ 8683 مورد می باشد (8683=457*19).
درتاریخ ، كتابی سراغ نداریم كه مانند قرآن طبق یك
سیستم عددی تنظیم شده باشد بر این حقیقت علاوه بر

43 بند پیشین،

موارد زیر نیز گواه صادقی است:

الف: كلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده
كه مضربی از عدد 19 است ( 2698= 142 * 19 )
و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحیم“
نیز 19 مورد می باشد.
مسئله جالب این كه در سوره اخلاص
بعد از “قل هو الله احد “
جمله “ الله الصمد“ آمده
در صورتی كه اگر “هو الصمد“ می آمد، ظاهراً
جمله صحیح تر بود. از نظر دستور زبانی
باید “هو“ می آمد اما با این حال “الله“ آمده است،
اگر به جای “الله“ “هو“ می آمد ، سیستم ریاضی قرآن
بهم می ریخت و این مسئله شباهت زیادی
دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.
ب: مورد جالب دیگر در سوره مریم حروف مقطعه كهیعص
می باشد كه به صورت حروف آغازین آمده است،
این حروف در سوره مریم، به صورت جداگانه، با این تعداد
به كار رفته اند:
حرف “ك“ 137مرتبه،
حرف “ه“ 168 مرتبه،
حرف “ی“ 345 مرتبه،
حرف “ع“ 122 مرتبه،
حرف “ص“ 26 مرتبه.
جمع این ارقام به این صورت است:
345+ 168+137+122+26= 897
كه مضرب عدد 19 می باشد. ( 897= 42*19)
یعنی مجموع تكرار حروف پنج گانه (ك، ه ، ی ، ع ، ص)
سوره مریم (سوره شماره 19)
علاوه بر آنكه برعدد 19(تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم)
قابل تقسیم است، بر عدد 14(كه تعداد حروف مقطعه است)
نیز قابل تقسیم می باشد
(798=57*14).
پ: درقرآن بعضی از كلمات با كلمه های دیگركه
از نظر معنی با هم تناسب دارند
یكسان به كاررفته اند. مثلاً :
1- كلمه “حیوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن
به كار رفته است و به همان تعداد (145 بار)
كلمه “موت“ یا مرگ با مشتقاتش به كار رفته است.
2- كلمه “دنیا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم
115 بار به كار رفته است.
3- كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و
كلمه“شیاطین“ نیز به همان تعداد88 بار
به كار برده شده اند.
4-“حر“ یعنی گرما 40 بار و كلمه “ برد“ یعنی سرما
نیز 40 بار به كار برده شده اند.
5- كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نیز 75 بار.
6- كلمه “زكات“ 32 بار و كلمه “بركات“ نیز 32 بار .
7- كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“
�%

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 12:38  توسط ناشناس | 
X

اینک در جهان من کلمه خاموش است..و عین سکوت در اندیشه هایم جاری است..عین موسیقی در سکوت در اندیشه های زنی که ابلهش مینامند . 

دیشب با خودم حرفم شد.. 

خودم را دیدیم که مثل ابلهی خسته و رنجور در خیابانهای این جهان راه افتاده ام و تمام دیوارهای جهان خیس است... 

در سکوت دست میکشیدم و میگریستم...هیچکس انجا نبود.و همین نبودن جهان را برای سکوت و گریه کردنم اماده تر میکرد.عین لحظه ای که در خانه کسی نیست و ما در برابر خودمان یا اینه می ایستیم و برای یک بهانه بی دلیل گریه میکنیم... 

ناگهان چیزی را در خودم یافتم..یافتم که به خاطر از دست دادن امروز نیست که میترسیم..بلکه به خاطر از دست دادن اینده است که هراس داریم..اینده ای که سرشار از خاطرات گم شده است و نیامده است.. 

در راه که میامدم ناگهان در تاریکی راه فهمیدم که ما در تنهایی هولناکی زندگی میکنیم...لحظاتی بعد دستی شانه ام را تکان داد.کسی بود که نمی شناختم..ارام گفت:با خودت زمزمه بزرگی داری.به انچه میگویی ایمان داشته باش. 

در لحظاتی که عمیق ترین تنهایی را تجربه میکنی به این بیندیش که در راهی که امدی و تنها نبودی این تو نیستی که کوچک شده ای..اگرچه تنهایی اما بزرگی روحت همیشه با تو خواهد بود... 

گیج شده بودم..پر از سرزنش بودم و ناامیدی...با خودم گفتم دردی که در دلم دارم باید بپذیرمش..انوقت شاید دیگر انقدر سرافکنده نباشم. 

سرم فریاد کشید گفت:به سوی خودت بروانگاه عشق نجات خواهد یافت.بعد از شکست در هر چیزی باید رفت..فقط باید رفت..هرکس به سوی خودش...بسیاری از ما میخواهیم خودخواهی هایمان را در عشق نجات دهیم نه خود عشق را.. 

به سوی خودم رفتم...چند روزی است که در خودم هستم ...شاید روزی که بیرون امدم دیکر تنم درد نکند...همین

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 12:33  توسط ناشناس | 

راههايي براي بدست آوردن آرامش در هر شرايطي

 

بعضي مواقع پيش مي آيد كه مرتب اين طرف و آن طرف مي دويد حتي بيست دقيقه وقت براي تمدد اعصاب زمان نداريد. شايد قرار يك مصاحبه شغلي بسيار مهم داشته باشيد، يا مي خواهيد نمايشگاه برگزار كنيد، يا هر موقعيت ديگري كه فشار رواني زيادي بر شما وارد مي كند را بگذرانيد. در اين وضعيت احتمالاً به دنبال راهي مي گرديد تا بتوانيد بر اعصاب خود مسلط شويد و مسئوليت هاي خود را به نحو احسن انجام دهيد. بنابراين سعي شده است در ابن مقاله در مورد راههايي براي ايجاد آرمش روحي بحث مي كنيم كه قبلاً توسط متخصصين امر به كار گرفته شده و موفق بوده است.

 ديد پيراموني

به ديوار مقابل خود و به نقطه اي كه درست مقابل شماست نگاه كنيد. اين كار را ادامه دهيد و كمي تمركز كنيد. بعد از كمي متوجه مي شويد همانطور كه شما روي اين نقطه تمركز كرده ايد بقيه اتاق كمي تيره يا مبهم مي شود كه به آن اصطلاحاً ديد تونلي مي گويند. ما از اين ديد تونلي براي تماشاي تلويزيون يا استفاده از كامپيوتر استفاده مي كنيم. وقتي كه به صفحه نمايش تلويزيون يا كامپيوتر نگاه مي كنيد فقط آن صفحه نمايش را مي بينيد. حتي وقتي كه با كسي صحبت مي كند و روي صحبت خود تمركز داريد فقط چشمها يا قسمتي از صورت طرف مقابل را مي بينيد و بقيه صورت را ناديده مي گيريد. اين نگاه تونلي كه سبب تمركز ما بر يك چيز خاص مي شود همراه با نگراني، افزايش آدرنالين، استرس و ... همراه است.

اما راهي ديگر هم براي نگاه كردن به چيزهاي اطراف وجود دارد. كه بهتر است آن را اكنون تجربه كنيد. نگاه خود را روي آن نقطه نگه داريد و شروع به گسترش دامنه ديد خود بكنيد و سعي كنيد بيشتر و بيشتر به آنچه در اطراف آن نقطه وجود دارد توجه كنيد، به زودي مي توانيد چيزهايي را در اطراف خود ببينيد.حتي مي توانيد دامنه ديد را به پشت سر خود هم گسترش دهيد. البته منظور اين نيست كه مرتب برگرديد و به پشت سر خود نگاه كنيد اما مي توانيد از شنوايي خود براي آگاهي از آنچه در پشت سر شماست استفاده كنيد.

اين نوع نگاه كردن را ديد پيراموني مي ناميم. حال اگر سعي كنيد ديد پيرامموني را در خود تقويت كنيد متوجه مي شويد كه نفس هاي شما آرام تر و عميق تر مي شوند، عضلات صورت شما شل مي شود (بخصوص عضلات فك) و حتي مي توانيد به اطرافيان خود كه در شرايط استرس به سر مي برند احساس آرامش بدهيد.

جالب اينجاست كه به نظر مي رسد وقتي شما به حالت ديد پيراموني فرو مي رويد (مانند آنجه در بالا توضيح داده شد)، اعصاب پاراسمپاتيك شما فعال مي شود. اين قسمتي از اعصاب شماست كه سبب آرامش مي شود و سبب تعادل تحريكات مي شود.

بسيار خوب اكنون به چشمان خود اجازه دهيد به حالت عادي برگردد. ديد پيراموني در سخنراني در يك جمع عمومي به شما كمك مي كند. اين روش نه تنها به شما آرمش مي دهد بلكه مي توانيد كل شنوندگان را ببينيد و تحركات و عكس العمل هاي آنها را زير نظر داشته باشيد.

روي تنفس خود تمركز كنيد.

فقط چشمهاي خود را ببنديد و بر تنفس خود تمركز كنيد. به هيچ وجه سعي نكنيد در ريتم تنفس خود تأثير بگذاريد. هر چند احتمالاً بعد از مدتي تنفس شما به حالت عادي باز مي گردد.

تنفس يك امر ناخودآگاه است اما شما مي توانيد آنرا به صورت ارادي كنترل كنيد. توجه كردن به يك كار ناخودآگاه مانند تنفس مي تواند سبب ايجاد تغيير در عملكرد اعضاي بدن شود.

تمركز

اينكه شما به كدام قسمت از بدن خود توجه داشته باشيد در احساسات شما تأثيرگذار است. و حتي مي تواند بر قدرت شما تأثير بگذارد. اين پديده را سالها قبل كساني كه در سنت هاي خود اعمال يوگا را اجرا مي كردند كشف كرده بودند.

تمام توجه خود را به چند سانتي متر زير ناف خود و در مركز بدن بين شكم و پشت معطوف نماييد. يعني درست مركز بدن در همين حالت مستقيماً به جلو نگاه كنيد و به ديد پيراموني فرو رويد. به بدن خود اجازه دهيد شل و آرام باشد. و مطمئن باشيد زانوهاي شما قفل نشده است شما مي توانيد اين تمركز را در نقطه مركزي بدن در هر شرايط مكاني و زماني داشته باشيد. و در اين حالت بدن شما نمي تواند احساس تشويش را تجربه كند.

يك هاله انرژي بسازيد.

تصور كنيد هاله اي از انرژي از مركز بدن شما آغاز شده و شما را احاطه كرده است درست مانند فيلم هاي علمي تخيلي با اين تفاوت كه اين هاله را نمي بينيد هر چيز تنش زا و تشويش زا كه به اين هاله برخورد كند به بيرون پرتاب مي شود و شما مي مانيد و آرامش داخل اين هاله و هر چه اطراف شما استرس بيشتر شود و داخل هاله يعني درون شما آرامش بيشتري حكمفرماست.

من نمي گويم در اطراف شما واقعاً هاله اي از انرژي تشكيل مي شود ولي حقيقت اين است ذهن ناخودآگاه انسان فرق بين واقعيت و تخيل را تشخيص نمي دهد. بنابراين اگر خود را در حفاظي در برابر تشويش فرض كنيد واقعاً اين گونه خواهد شد.

بالاي سر خود شناور شويد.

بعضي مواقع در شرايط فوق العاده هيجاني بهترين راه جدا شدن از خود است! اين روش به شما كمك مي كند تا آرامتر شويد و چيزهايي را از جهت ديگر ببينيد. يك راه جالب اين است كه در بالاي سر خود به حالت معلق در آييد به طوريكه بتوانيد از بالا به خود نگاه كنيد. اكنون اين روش را امتحان كنيد.

تصور كنيد در بالاي سر خود در حال پرواز هستيد و مرتب بالاتر مي رويد از بالا به جسم خود نگاه كنيد. تا اينكه به ارتفاعي مي رسيد كه كاملاً احساس آرامش مي كنيد. متوجه خواهيد شد كه هر چه بالاتر مي رويد. احساس مي كنيد بيشتر از خود جدا شده ايد.

شما مي توانيد خاطرات و تصورات خود را در اين روش دخالت دهيد حتي مي توانيد در تصورات خود همراه با ديگران در بالاي سر خود پرواز كنيد. عكس العمل ديگران را نسبت به خود و عكس العمل خود را نسبت به ديگران مشاهده كنيد.

 اين چند روش ساده و كاربردي بسيار كارآمد هستند. ولي ميزان تاثير آن به مهارت و تمرين شخص اجرا كننده آن بستگي دارد.

ترجمه و تنظيم: علي يزدي مقدم

www.yadbegir.com

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:15  توسط ناشناس | 
شیطان شما را به فقر و تهی دستی فرا میخواند و شما را به فحشا و بری امر میکند اما خداوند شما را به آمرزش و فزونی در روزی وعده میدهد و خداوند قدرتش وسیع و داناست(سوره بقره آیه۲۶۸)

هشدار در مورد فرقه های جدید شیطان پرستی:

شلوار های گشاد.لباس های رنگی جلف.انگشتر های خاص تیغ دار دستبند های عجیب گردنبند های اسکلتی با موههای بلند یا سر طاس نشانه های ویژه ای گروههای همسو با شیطان است

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

شيطان پرستي جديد :

مي گويند بذر شيطان پرستي جديد در قرون 15 و 16 ميلادي در انگلستان پاشيده شد و در همان سرزمين بسيار رشد و نمو كرد . در حقيقت آنان براي بهره مندي از قدرت تاريكي و قدرت شيطان كه نهايتاً به پرستش شيطان انجاميد شيطان پرستي نوين را بنيان گذاري كردند .  گفته مي شود در آن هنگام جادو گران بسياري در انگلستان مي زيستند . البته وجود اهالي باستاني آسياي ميانه و خاورميانه و نيز اهالي يونان باستان در آن هنگام در انگلستان و در بين گروه شيطان پرستان ثابت شده است چون در برخي محل هاي برگزاري مراسم شيطان پرستي و جادوگري نظير محل ستون هنج آثاري از تمدن ايران و يونان پيدا شده است و در كتب آنان كلمات عبري و يوناني و فارسي وجود دارد . البته هيچ كدام از اين زبان ها به صورت كنوني نمي باشند . شيطان پرستي جديد وجود خارجي براي شيطان قائل نمي باشد بلكه آنان ابراز مي دارند شيطان در طبيعت و در وجود هر انساني است و در باطن هر انساني شيطان سكونت دارد در نتيجه آنان در طي مراسم خود از شيطان باطني و حس اهريمني دروني خود دعوت به آشكار شدن مي نمايند و نشانه حلول اين قدرت اهريمني در آنان انجام اعمال جنسي به شديد ترين و خشن ترين طريق ممكن مي باشد . انجام عمل جنسي در حقيقت بخشي از پرستش آنان محسوب مي شود و آنان هر چه در جهان وجود دارد را مديون آلت تناسلي مي دانند . و عقيده دارند كه مي بايست كامل ترين لذات جسمي و جنسي را در اين دنيا ببرند و معتقد مي باشند در پس اين عالم دنياي ديگري است كه روح كساني كه لذت جسماني لازم را در اين دنيا نبرده اند دوباره به اين جهان باز ميگردد تا لذت جنسي خود را كامل كند . حتي در بين گروه هاي مختلف شيطان پرستي در طي انجام مراسم مايعي به نام آب مقدس بر روي حاضرين پاشيده مي شود كه محتواي اين مايع اسپرم و ادرار مي باشد . در شيطان پرستي جديد ديگر اعتقادي به قرباني كردن انسان وجود ندارد و اگر بعضاً شنيده مي شود كه گروهي شيطان پرست براي شيطان قرباني گذرانيده اند بدانيد كه آن گروه هنوز به شيطان پرستي قديم وفادار بوده و جز گروه شيطان پرستان قديم محسوب مي شوند .

 شيطان پرستي جديد آييني است داراي شباهت هايي به اومانيسم که انسان را برترين موجود مي داند و او را تنها در برابر خود مسئول مي داند:
آنتون لاوي: " خداي باعظمت و با شکوهي وجود ندارد، و جهنمي که در آن گناهکاران کباب ميشوند هم نيست . اينجا و حالا روز شکنجه و سختي ماست ! حالا و اينجا روز خوشي ماست ! اينجا و حالا فرصت ماست ! اين روز، اين ساعت را انتخاب کن که زندگي رهايي بخشي نيست !"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 كليساي شيطان و انجيل شيطان : 

اولين كليساي رسمي شيطان در تاريخ 30 آوريل 1966 توسط آنتوان شزاندر لاوي (   ( Szandor Lavey Anton در سانفرانسيسكو پايه گذاري شد و انجيل شيطان نيز توسط همين شخص نوشته شد و در تاريخ 1969 منتشر شد .   

 انجيل شيطانی کتابي است که شيطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده مي‌کنند . اين کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی  است که برخی از اين کلمات هنوز معنی دقيق آن کشف نشده است اما چيزی که مي‌توان فهميد اسامی شيطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شيطان پرستان است. در اين کتاب بسياری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسيحيت و انجيل است و همچنين بسياری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.
گفته مي شود کليسای شيطان پرستی از قرون وسطا وجود داشته و به عنوان مکانی برای انجام مراسم شيطان پرستی استفاده ميشد و محل قرارهای شيطان پرستان قديمی و انجام مراسم خود در آن بود. اما امروزه کليسای شيطان پرستی محلی است برای عبادت شيطان پرستان که اکثرا به صورت زير زمينی به کار خود ادامه مي‌دهند و در شيطان پرستی جديد اين مکان به نام کليسای شيطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار مي‌گرفت که اکنون محلي iست برای انجام اکثر مراسم شيطان پرستی جديد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

آنتوان شزاندر لاوي كه بود ؟

 آنتوان لاوي در 11 آوريل 1930 در شهر شيكاگو متولد شد چندي بعد همراه خانواده اش به سانفرانسيسكو رفت و تا زمان مرگش در همانجا ساكن بود . شخصيتي بسيار ناسازگار و ناهموار داشت . در 17 سالگي مدرسه را ترك كرد و در سيركي مشغول به كار شد پس از آن به موسيقي روي آورد و موفقيت هاي چشمگيري در اين زمينه به دست آورد .

  در سال 1950 در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار شد . اين حرفه در روحيه وي تاثير بسياري داشت . سال 1952 با كارول لنسيگ ( Carole Lansing  ) ازدواج كرد . نتيجه اين ازدواج كلارا لاوي بود . اما چندي بعد دل در گرو مهر زني به نام داين هگارتي داده و عاشق و دلباخته او شد پس در سال 1960 از همسر خود جدا شده و هر چند با داين هگارتي ازدواج نكرد اما روابط نامشروع او با اين زن به تولد دومين دختر او در سال 1964 انجاميد . لاوي در شب هاي جمعه محفلي تشكيل داده بود به نام دايره اسرار آميز و به سخنراني هاي سري خود در باره نيروهاي اهريمني مي پرداخت در همين محفل نيز شخصي به وي پيشنهاد تاسيس آئيني جديد را داد و در پي آن در يكي از اين مجالس در 30 آوريل1966  لاوي با سري تراشيده در جمع حاضر شده و خود را بنيان گذار كليساي شيطان معرفي كرد .در سال 1969 نيز كتاب انجيل شيطان او چاپ شد و  در سال 1972 نيز كتاب "  آئين شيطان پرستي " وي منتشر شد . كه در آن به جزئيات آئين و رسوم شيطان پرستي از جمله مراسم عشاء شيطاني با نام Black Mass   پرداخته بود .    در اواسط سال 1980 از داين هگارتي نيز جدا شده و آخرين معشوقه وي بلانچ بارتون (Blanche Barton ) بود كه نتيجه روابط آنان تنها پسر لاوي سيتن سركيس كرنكي لاويSatan Xerxes Carnacki Lavey    مي باشد . در تاريخ 29 اكتبر 1997 در بيمارستان سنت ماري سانفرانسيسكو بر اثر تورم ريه درگذشت . در تدفين شيطاني او جسدش سوزانده شد خاكسترش نيز دفن نشد بلكه با اين فرض كه قدرتي فوق العاده دارد بين وارثانش تقسيم شد تا در آئين شيطان پرستي مورد استفاده قرار گيرد .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پنتاگــرام درQ  شیطان پرستـی
پنتاگرام شیطانی نمادی پیچیده است که از ترکیب ستاره پنج پر با سر بز به وجود آمده است و این نوع استفاده درعین این که جدیدترین مورد استفاده از پنتاگرام است به همان اندازه شناخته شده ترین و جدال آمیزترین نوع استفاده از پنتاگرام نیز به شمار می آید. پنتاگرام شیطانی همیشه وارونه است با یک رأس رو به پایین و دو رأس رو به بالا. استفاده از پنتاگرام به عنوان یک نشان و علامت شیطانی به نیمه دوم قرن بیستم برمی گردد. جایی که شیطان پرستی مدرن توسط Anton Lavey موسس و بنیانگذار کلیسای شیطان پایه گذاری شد. این علامت نشانی از جادوی سیاه است که حاکی از پیروزی ماده و آرزوهای فردی بر عقاید و تعصبات دینی و مذهبی است.
البته پنتاگرام متشابه و قابل قیاس با صلیب برعکس نیست. صلیب برعکس نماد جنبش Anti Christ و نشانی از طغیان، سرکشی در برابر فرهنگ مسیحی است.
همچنین پنتاگرام نباید با هگزاگرام اشتباه شود. هگزاگرام، ستاره شش پر است که به صورت دو مثلث درون هم نشان داده می شود و نمونه آن ستاره داوود می باشد. این ستاره با اعتقادات یهودیان پیوند دارد.شیطان پرستی، شکل ظاهری شیطان تشکیل شده است از سر بز، بالا تنه انسان، پای جن و با دم کوتاه. در شیطان پرستی مدرن، شاهد اتخاذ کردن روش های فردی و توجه بیشتر به شخص هستیم. توجه بیشتر به ضمیر و خود بجای توجه به خدا و عالم بالا، تمایلات جنسی آزاد که شیطان  پرستی آن را تمجید می کند. علامتی که به رایج ترین صورت با عقاید شیطانی Sabbatic Goat یا بز طلسم ستاره پنج سر Mendes است.
استفاده از بز به خرافات قرون وسطی برمی گردد. آنان همواره در توصیف ساحره ها، آنان را همراه با بزها می دانستند. آنان اغلب بز را نماینده شیطان می دانستند. بز در این مفهوم اغلب به عنوان نمادی از سرکوبی جنسی در نظر گرفته می شود. نماد باستانی پنتاگرام در شیطان پرستی مدرن نمادی است از آزادی در برابر مسائل جنسی. 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

سمبل هـا و نمادهـا

شیطان پرستان دارای سمبل ها و نشانه هایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را بروی تی شرت ها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و ... دیده ایم، بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:
(پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده مي‌شود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده مي‌کنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است. ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.
666 * علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ، زیرا كه 666 عدد انسان است .
Ankh *  سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان ومردان مي باشد. 
(صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده شده است. در آيين پرستش خورشيد، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.  
(چشمي که به همه جا مي نگرد):  آنها معتقدند که اين چشم شيطان است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت مي‌کند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود.  جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار مي‌کنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.    
صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح مي‌باشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار مي‌رود. اين علامت را مي‌توان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.
 (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود که مسيح مانند بره اي برای گناهان بشر کشته شد.
(هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين مي‌باشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي، اين علامت توسط پانک ها، هوي متالها و راک ها به کار مي‌رود.
 (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان مي باشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مي نمايند.
مشخصه های ظاهری
گذشته از اعتقادات، اعمال و سنبل ها، شیطان پرستان ظاهری متفاوت با دیگران دارند که می توان آنها را به راحتی از جمع تشخیص داد.
بطور مثال مدل موهایشان عجیب و غریب است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتک های شیطانی و سنبل ها خال کوبی می کنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز می باشد، چکمه های چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است می پوشند. یکی از نکات مهم اسامی مستعار و القاب شیطان پرستان است . آنها به طور خاص از اسامی شیطان و یا نماد های آن استفاده می نمایند همچون :

" اهریمن ، ستاره صبح , پسر صبح و ..."

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مراحل گوناگون مراسم شیطان پرستی :

 3 مرحله مهم درمراسم :  1-     کسب قدرت تاریکی برای پرستش شیطان 2-     به دست آوردن نیروهای نهفته در تاریکی 3-     کسب قدرتی درونی و بی پایان ( انرژی عظیمی که توان ارتقا بخشیدان روح را به ما می بخشد و کمبود هایش را با قدرت این نیرو پر می سازد .)
آداب مراسم :
به ترتيب ذيل زنگ را به صدا درآور : شش بار در جهت جنوب ، شش بار در جهت شرق ، شش بار در جهت شمال .حال خنجر را بدست گير به سمت پنتاگرام وارونه نشانه برو و با لحني دعايي نيايش كن :
بنام شيطان بزرگ و افتخار او ، لوسيفر من نيروهاي تاريكي و قدرت شيطان را به درون فرا مي خوانم .
با خنجر پنتاگرام وارونه‌يي در هوا رسم كن و آتش را بي‌افروز ،, ....

---------------------------------------------------------------------------------------------


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 12:26  توسط ناشناس | 

1 فروردين تا 10 فروردين - درخت زبان گنجشك (حساسيت)

سرشار از جذابيت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه ديگران را به خود جلب كند. عاشق زندگي، فعاليت و حتي پيچيدگي ها است. مستقل، خوش سليقه، پراحساس، يار و هم صحبتي خوب است. كسي كه تمايل به عفو و گذشت ندارد.

 11 فروردين تا 20 فروردين - درخت افرا (استقلال فكري)

فردي معمولي نيست و سرشار از تصور و خلاقيت و ابتكار، خجالتي و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متكي به نفس، به دنبال تجارب جديد و گاهي عصبي است اما حافظه و ذهني قوي دارد و به آساني ياد مي گيرد و هميشه مي خواهد اثري خوب روي ديگران داشته باشد.

21 فروردين تا 31 فروردين - درخت گردو (اشتياق و شور)

نجيب و با ديد وسيع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازي او نامحدود است. فردي غيرقابل انعطاف، شريكي استثنائي اما بدقلق است. هميشه مورد علاقه نيست اما اغلب تمجيد و تحسين مي شود. مدير و باهوش، بسيار پر حرارت اما گاهي اوقات مغرور است.

1 ارديبهشت تا 14 ارديبهشت - درخت سپيدار (ترديد و عدم ثبات)

جذاب به نظرمي آيد. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالايي ندارد. در مواقع لزوم بسيار شجاع است و به مهرباني و جوي خوشايند نياز دارد. بسيار مشكل پسند و غالباً تنها است و طبعي هنرمندانه دارد. هماهنگ كننده خوبي است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعيتي قابل اعتماد است و به طور جدي در امور مشاركت دارد.

14 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت - درخت شاه بلوط (درستكاري)

هيكل و اندامي خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهي بالا، يك طراح و سياستمدار است. به راحتي آزرده خاطر مي شود. بسيار حساس، كوشا، گاهي اوقات برتر از ديگران عمل مي كند و گاهي در ارتباطات خود با سايرين سوء تفاهم برايش بوجود مي آيد. خانواده مدار و از لحاظ فيزيكي روي فرم است.

25 ارديبهشت تا 3 خرداد - درخت ون (بلندپروازي)

فوق العاده جذاب، پرانرژي، خودجوش و پر مسئوليت است.انتقاد را دوست ندارد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمينان است. به پول اهمیت مي دهد. خواستار توجه از سوي ديگران است و به پشتوانه و حمايت احساسي نياز دارد.

  4 خرداد تا 13 خرداد - درخت ممرز (خوش سليقگي)

زيباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سليقه و فداكار است وزندگي را تا جايي كه ممكن باشد راحت مي گيرد. زندگي را به سوي منطق و انضباط سوق مي دهد. به دنبال مهرباني و تقدير از دوستان است. تصميم گيري براي او سخت است و فردي بسيار قابل اعتماد به شمار مي رود.

14خرداد تا 23 خرداد - درخت انجير (حساسيت)

فردي مستقل، درستكار، با وفا كه از ضد و نقيض گويي و بحث متنفر است. زندگي و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حيوانات لذت ميبرد. اجتماعي و شوخ طبع است و دوست دارد كه بعد از ساعت هاي طولاني كار سخت استراحت كند و از استعداد هنري و هوش بالايي برخوردار است.

24 خرداد تا 4 تير - درخت سيب (عشق)

فردي آرام، گاهي اوقات خجالتي، بسيار جذاب و دلربا با رفتاري مناسب و سنجيده، ماجراجو و بي باك، حساس و ... دوست دارد كه ديگران را دوست داشته باشد و سايرين هم او را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسيار بخشنده و با استعداد. عاشق بچه ها است.

5 تير تا 15 تير - درخت صنوبر (رمز و راز )

فوق العاده با سليقه است و نمي تواند تنش و فشار عصبي را تحمل كند. زيبايي را دوست دارد. گاهي افسرده مي شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت كه دوست دارد نزديكان خود را حمايت و مراقبت كند با افراد غريبه هم به همان شكل رفتار ميكند. نسبتاً كم ادعا، سخت كوش، با استعداد، فداكار، دور از خودپسندي و فردي كه دوستان زيادي دارد و بسيار قابل اعتماد است.

  16 تير تا 25 تير - درخت نارون (بزرگواري)

قيافه و ظاهري خوب دارد و در پوشيدن لباس خوش سليقه است. تقاضا و خواسته هاي او در حد اعتدال است. كم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمي كند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمايي بشود اما نه اينكه از ديگران اطاعت كند. شريكي درستكار و با وفا و دوست دارد براي سايرين تصميم بگيرد. بزرگوار و نجيب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردي كارآمد است.

26 تير تا 4 مرداد - درخت سرو (اعتماد به نفس)

فردي با توان و قدرت فوق العاده، كسي كه مي داند چطور خود را با شرايط مختلف در زندگي وفق بدهد.هدياي غير منتظره را دوست دارد و از سلامتي بدني برخوردار است. خجالتي نيست و اعتماد به نفس دارد. سخنراني برجسته، فردي مصمم و با اراده، كمي عجول و بي طاقت و دوست دارد كه ديگران را تحت تأثير قرار بدهد. با استعداد، سخت كوش و اغلب خوش بين است و قادر است سريع تصميم بگيرد.

  5 مرداد تا 13 مرداد - درخت سپيدار (ترديد و عدم ثبات)

جذاب به نظرمي آيد. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالايي ندارد. در مواقع لزوم بسيار شجاع است و به مهرباني و جوي خوشايند نياز دارد. بسيار مشكل پسند و غالباً تنها است و طبعي هنرمندانه دارد. هماهنگ كننده خوبي است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعيتي قابل اعتماد است و به طور جدي در امور مشاركت دارد.

14 مرداد تا 23 مرداد - درخت سدر (وفاداري)

فردي قوي، عضلاني، انعطاف پذير، كسي كه آنچه زندگي به اجبار به او مي دهد مي پذيرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعي مي كند ساده و خوش بين باشد.دوست دارد از نظر مالي مستقل عمل كند. مهربان و عاطفي، از تنهائي متنفر، با وفا و گاهي اوقات هم به زودي عصباني مي شود. با احتياط، تحصيل علم و دانش و كمك به ديگران را دوست دارد.

24 مرداد تا 2 شهريور - درخت كاج (صلح و آشتي)

عاشق مصاحبت و شركت در گفتگوهايي است كه به توافق منجر بشود. بايد در زندگي آرامش داشته باشد. عاشق كمك كردن به ديگران است و تخيلي پويا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. هميشه ملاحظه ديگران را مي كند. با همه خيلي دوستانه رفتار مي كند. احساسات لطيفي دارد و به عاطفه و اطمينان خاطر نياز دارد.

3 شهريور تا 12 شهريور - درخت بيد مجنون (اندوه)

فردي كه دوست دارد از فشارهاي روحي دور باشد. زندگي خانوادگي را دوست دارد و سرشار از اميد و رؤيا است. جذاب، بسيارمهربان، عاشق زيبايي، با استعداد زياد در موسيقي، عاشق سفر به نقاط غيرمعمول، خستگي ناپذير، غيرقابل پيش بيني، درستكار و فردي كه مي تواند تحت تأثير قرار بگيرد اما نه هنگامي كه در تنگنا باشد. حس ششم خوبي دارد و عاشق خنداندن ديگران است.

113 شهريور تا 22 شهريور - درخت ليمو ترش (شك و ترديد)

با هوش و سخت كوش است و آنچه را زندگي به او مي دهد مي پذيرد. البته بعد از آنكه سعي مي كند شرايط بد را به خوب تغيير بدهد. از فشارهاي عصبي نفرت دارد. از مسافرت و تعطيلات كوتاه لذت ميبرد. ممكن است خشن به نظر بيايد اما واقعاً روحي لطيف دارد. هميشه آماده جانفشاني براي افراد خانواده و دوستان است. بسيار بااستعداد است اما براي استفاده و بهره بردن از آنها بايد زمان پيدا كند. خصلت رهبري بالايي دارد و فوق العاده وفادار است.

23 شهريور - درخت زيتون (عقل)

عاشق مهرباني و رأفت، منطقي و متعادل است و از خشونت دوري مي كند. بردبار و شكيبا، با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبي رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوري مي كند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهيخته لذت مي برد.

24 شهريور تا 3 مهر - درخت فندق (خارق العادگي)

جذاب و گيرا، شوخ طبع، بسيار فهميده و فردي كه مي داند چطور روي ديگران تأثير ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعي فعال، مردمي و اغلب اوقات دمدمي مزاج، درستكار، كمال گرا و در رعايت عدل و انصاف قاضي خوبي است .

4 مهر تا 13 مهر - درخت زبان گنجشك (حساسيت)

سرشار از جذابيت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه ديگران را به خود جلب كند. عاشق زندگي، فعاليت و حتي پيچيدگي ها است. مستقل، خوش سليقه، پراحساس،يار و هم صحبتي خوب است. كسي كه تمايل به عفو و گذشت ندارد.

14 مهر تا 23 مهر - درخت افرا (استقلال فكري)

فردي معمولي نيست و سرشار از تصور و خلاقيت و ابتكار، خجالتي و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متكي به نفس، به دنبال تجارب جديد و گاهي عصبي است اما حافظه و ذهني قوي دارد و به آساني ياد مي گيرد و هميشه ميخواهد اثري خوب روي ديگران داشته باشد.

  24 مهر تا 11 آبان - درخت گردو (اشتياق و شور)

نجيب و با ديد وسيع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازي او نامحدود است. فردي غيرقابل انعطاف، شريكي استثنائي اما بدقلق است. هميشه مورد علاقه دیگران نيست اما اغلب تمجيد و تحسين مي شود. مدير و باهوش، بسيار پر حرارت اما گاهي اوقات مغرور است.

12 آبان تا 21 آبان - درخت شاه بلوط (درستكاري)

هيكل و اندامي خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهي بالا، يك طراح و سياستمدار است. به راحتي آزرده خاطر مي شود. بسيار حساس، كوشا، گاهي اوقات برتر از ديگران عمل مي كند و گاهي در ارتباطات خود با سايرين سوء تفاهم برايش بوجود مي آيد. خانواده مدار و از لحاظ فيزيكي روي فرم است.

22 آبان تا 1 آذر - درخت ون (بلند پروازي)

فوق العاده جذاب، پرانرژي، خودجوش و پر مسئوليت است.انتقاد را دوست ندارد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمينان است. به پول اهيمت مي دهد. خواستار توجه از سوي ديگران است و به پشتوانه و حمايت احساسي نياز دارد.

2 آذر تا 11 آذر - درخت ممرز (خوش سليقگي)

زيباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سليقه و فداكار است وزندگي را تا جايي كه ممكن باشد راحت مي گيرد. زندگي را به سوي منطق و انضباط سوق مي دهد. به دنبال مهرباني و تقدير از دوستان است. تصميم گيري براي او سخت است و فردي بسيار قابل اعتماد به شمار مي رود.

12 آذر تا 21 آذر - درخت انجير (حساسيت)

فردي مستقل، درستكار، با وفا كه از ضد و نقيض گويي و بحث متنفر است. زندگي و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حيوانات لذت ميبرد. اجتماعي و شوخ طبع است و دوست دارد كه بعد از ساعت هاي طولاني كار سخت استراحت كند و از استعداد هنري و هوش بالايي برخوردار است.

22 آذر تا 1 دي - درخت راش (خلاقيت)

فردي با سليقه،كسي كه به ظاهر خودش اهميت زيادي مي دهد. يك برنامه ريز خوب براي زندگي و كار و مسائل اقتصادي، فردي كه بدون لزوم بي گدار به آب نميزند. منطقي و مونس و ياري بي نظير در زندگي به شمار مي رويد.

2 دي تا 11 دي - درخت صنوبر (رمز و راز)

فوق العاده با سليقه است و نمي تواند تنش و فشار عصبي را تحمل كند. زيبايي را دوست دارد. گاهي افسرده مي شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت كه دوست دارد نزديكان خود را حمايت و مراقبت كند با افراد غريبه هم به همان شكل رفتار ميكند. نسبتاً كم ادعا، سخت كوش، با استعداد، فداكار، دور از خودپسندي و فردي كه دوستان زيادي دارد و بسيار قابل اعتماد است.

12 دي تا 24 دي - درخت نارون (بزرگواري)

قيافه و ظاهري خوب دارد و در پوشيدن لباس خوش سليقه است. تقاضا و خواسته هاي او در حد اعتدال است. كم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمي كند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمايي بشود اما نه اينكه از ديگران اطاعت كند. شريكي درستكار و با وفا و دوست دارد براي سايرين تصميم بگيرد. بزرگوار و نجيب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردي كارآمد است.

25 دي تا 3 بهمن - درخت سرو (اعتماد به نفس)

فردي با توان و قدرت فوق العاده، كسي كه مي داند چطور خود را با شرايط مختلف در زندگي وفق بدهد. هداياي غير منتظره را دوست دارد و از سلامتي بدني برخوردار است. خجالتي نيست و اعتماد به نفس دارد. سخنراني برجسته، فردي مصمم و با اراده، كمي عجول و بي طاقت و دوست دارد كه ديگران را تحت تأثير قرار بدهد. با استعداد، سخت كوش و اغلب خوش بين است و قادر است سريع تصميم بگيرد.

4 بهمن تا 8 بهمن - درخت سپيدار (ترديد و عدم ثبات)

جذاب به نظرمي آيد. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالايي ندارد. در مواقع لزوم بسيار شجاع است و به مهرباني و جوي خوشايند نياز دارد. بسيار مشكل پسند و غالباً تنها است و طبعي هنرمندانه دارد. هماهنگ كننده خوبي است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعيتي قابل اعتماد است و به طور جدي در امور مشاركت دارد.

9 بهمن تا 18 بهمن - درخت سدر (وفاداري)

فردي قوي، عضلاني، انعطاف پذير، كسي كه آنچه زندگي به اجبار به او مي دهد مي پذيرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعي مي كند ساده و خوش بين باشد. دوست دارد از نظر مالي مستقل عمل كند. مهربان و عاطفي، از تنهائي متنفر، با وفا و گاهي اوقات هم به زودي عصباني مي شود. با احتياط، تحصيل علم و دانش و كمك به ديگران را دوست دارد.

19 بهمن تا 30 بهمن - درخت كاج (صلح و آشتي)

عاشق مصاحبت و شركت در گفتگوهايي است كه به توافق منجر بشود. بايد در زندگي آرامش داشته باشد. عاشق كمك كردن به ديگران است و تخيلي پويا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. هميشه ملاحظه ديگران را مي كند. با همه خيلي دوستانه رفتار مي كند. احساسات لطيفي دارد و به عاطفه و اطمينان خاطر نياز دارد.

1 اسفند تا 10 اسفند - درخت بيد مجنون (اندوه)

فردي كه دوست دارد از فشارهاي روحي دور باشد. زندگي خانوادگي را دوست دارد و سرشار از اميد و رؤيا است. جذاب، بسيارمهربان، عاشق زيبايي، با استعداد زياد در موسيقي، عاشق سفر به نقاط غيرمعمول، خستگي ناپذير، غيرقابل پيش بيني، درستكار و فردي كه مي تواند تحت تأثير قرار بگيرد اما نه هنگامي كه در تنگنا باشد. حس ششم خوبي دارد و عاشق خنداندن ديگران است.

11 اسفند تا 21 اسفند - درخت ليمو ترش (شك و ترديد)

با هوش و سخت كوش است و آنچه را که زندگي به او مي دهد مي پذيرد. البته بعد از آنكه سعي مي كند شرايط بد را به خوب تغيير بدهد. از فشارهاي عصبي نفرت دارد. از مسافرت و تعطيلات كوتاه لذت ميبرد. ممكن است خشن به نظر بيايد اما واقعاً روحي لطيف دارد. هميشه آماده جانفشاني براي افراد خانواده و دوستان است. بسيار بااستعداد است اما براي استفاده و بهره بردن از آنها بايد زمان پيدا كند. خصلت رهبري بالايي دارد و فوق العاده وفادار است.

22 اسفند تا 30 اسفند - درخت فندق (خارق العادگي)

جذاب و گيرا، شوخ طبع، بسيار فهميده و فردي كه مي داند چطور روي ديگران تأثير ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعي، فعال، مردمي و اغلب اوقات دمدمي مزاج، درستكار، كمال گرا و در رعايت عدل و انصاف قاضي خوبي است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 20:35  توسط ناشناس | 
قسمت كليدي براي بدست آوردن هر چيزي دانستن نحوه صحيح در خواست آن است. راهها و فنون مختلفي براي بيان منظور به صورت واضح و متقاعد كننده وجود دارد. در اين مقاله قواعدي بيان مي شود كه به شما در آموزش نحوه صحيح درخواست كمك زيادي مي كند.

1ــ قبل از خواستن چيزي تكليف خود را روشن كنيد.

قبل از هر كاري بايد بدانيد و مطمئن باشيد چه مي خواهيد. اين اولين مرحله و مهمترين مرحله از خواستن است. قبل از اينكه حتي يك كلمه بگوييد فكر كنيد دقيقاً چه مي خواهيد.

متقاضيان ناموفق اغلب اين قسمت را ناديده مي گيرند. اگر با اين روش جلو برويد در حين اينكه مي خواهيد درخواست خود را مطرح كنيد كلمات گيج كننده را بيان خواهيد كرد و در صحبت هاي شما شك و دودلي نمايان خواهد شد. نتيجه چنين تقاضايي گيج شدن مخاطب شماست.

 

2ــ احساسات منفي طرف مقابل را تحريك نكيند.

يكي ديگر از موقعيت هاي آشفته اي كه بعضي افراد دچار آن مي شوند. اين است كه تقاضاي كار يا چيزي را مي كنند كه واقعاً به آن احتياج ندارند. بهتر است كه خواسته خود را بگونه اي مطرح كنيد كه مخاطب شما اين احساس را پيدا نكند كه شما با او لجبازي مي كنيد.

به عنوان مثال به جاي اينكه بگويند: «من اين جمعه احتياج به استراحت دارم» مي گويند: «اين جمعه نمي خواهم كار كنم.» يا به جاي اينكه بگويند: «لطفاً اين فرم ها را پر كنيد» مي گويند: « دلم نمي خواد وقتي برگشتم اين فرم ها پر نشده باشد!»

با اين گونه جملات مخاطب شما به سمت احساسات منفي كشيده مي شود. و عملاً شما او را به سمتي سوق داده ايد كه بر سختي با روحيه مثبت كار شما را انجام دهد.

 

3ــ بدانيد از كه بخواهيد.

براي اينكه به هدف خود برسيد بايد بدانيد كه از چه كسي درخواست كنيد. اگر بايد سلسله مراتب را رعايت كنيد اين كار را بكنيد. و اگر بدنبال شخصي براي انجام كار خود هستيد ابتدا ببينيد آيا خودتان مي توانيد آن را انجام دهيد. فكر كنيد از كسي كه درخواست مي كنيد توانايي انجام آن را دارد؟

 

4ــ بدانيد چه موقع بخواهيد.

هميشه براي هر تقاضاي يك موقعيت بهتر وجود دارد. شايد آن موقعيت بهتر اكنون باشد و شايد يك روز ديگر. ولي اولين چيزي كه به آن بايد توجه كنيد اين است كه درخواست خود را به صورت خصوصي مطرح كنيد يا در جمع. بعضي افراد وقتي از آنها تقاضايي را در جمع مطرح مي كنيد گيج مي شوند مخصوصاً اگر مسئله خصوصي در ميان باشد.

هنگام مطرح كردن تقاضاي خود توجه كنيد كه آيا او در آرامش و راحتي باشد. اين عامل هم مي تواند در نحوه پاسخ دادن وي به درخواست شما مؤثر باشد.

 

5ــ زياد توضيح ندهيد.

به جاي اينكه سعي در توضيح بيش از حد و توجيه تقاضاي خود داشته باشيد. درخواست خود را واضح و مختصر بيان كنيد.

 

6ــ با التماس چيزي را درخواست نكنيد.

به سادگي بگوييد «من به مرخصي نياز دارم» يا بگوييد «من بايد2 روز مرخصي بروم» بدين روش قبول درخواست شما گارانتي مي شود.

 

7ــ ناله نكنيد.

با ناله كردن فقط ضعف خود را نشان مي دهيد. پس بهتر است به سادگي و به اندازه نياز صحبت كنيد.

 

8ــ بله يعني بله

يك بار كه جواب مثبت گرفتيد تشكر كنيد و آنجا را ترك كنيد. بعضي افراد بعد از گرفتن جواب مثبت شروع به تفسير و توجيه مي كنند و اين دقيقاً كاري است كه نبايد انجام دهند.

با رعايت 8 قانون فوق «هنر خواستن» را آموخته ايد. حال بهتر است اين قوانين را به كار گيريد تا اثر آن را خود مشاهده كنيد.

مطالب مرتبط:

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 11:43  توسط ناشناس | 
 

راز قدرتمندترین قانون هستی را به شما می‌نمایاند.

دانش این راز در زندگی و درآموزه‌های کتاب‌های پیامبران یهودی ( در کتاب ما هم هست) و پیش‌گویان و حکیمان و همه منجیان تاریخ جهان و در زندگی همه زنان و مردان موفق همچون یک رشته نخ طلایی است. هر آنچه انجام داده‌اند و به هر مقامی رسیده‌اند، بدین سبب بوده است که در تطابق کامل با این قدرت عظیم عمل کرده‌اند.

بدون استثنا، هر شخصی می‌تواند همه ضعف‌ها و رنج‌های خود را دگرگون کند و به توانایی، قدرت، آرامش، سلامتی و نعمت برسد. کشف قدرت راز بزرگ توسط Rhonda Byrne با دیدن اتفاقی این حقیقت در یک کتاب قدیمی مربوط به یکصد سال پیش اتفاق افتاد. او در طول قرن‌های گذشته به جستجو پرداخت و ردپای این راز را در همه فلسفه‌ها، آموزه‌ها و مذاهب قدرتمند جهان کشف کرد. آنچه Rhonda کشف کرد اکنون میلیون‌ها نفر از مردم جهان آن‌را در قالب فیلم راز دیده‌اند. همچنین در قالب یک کتاب به نام راز با تیراژ بیشتر از 6 میلیون در کل جهان پخش گردیده است. راز فقط از قانون طبیعی حاکم بر زندگی پرده برمی‌دارد. با کمک آن می‌توانید در هر زمینه‌ای پیشرفت کنید. ( این چیزی است که خداوند در کتاب زندگی به ما انسان‌ها گوشزد می‌کنه اما ما مسلمان‌ها متاسفانه از کتاب با این عظمت هیچ گونه استفاده نمی‌کنیم. چقدر خوبه کسانی که می‌رن کلمات رو در قران می‌شمرن تفکر عمیق‌تری در مورد معنای قران ارائه بدهند. سال‌ها پیش بود که قران می‌خوندم و یادم می‌آد نوشته بود: شما هر چیزی که از خداوند بخواهید به شما می‌دهد چه مادی چه معنوی، اما انسان‌های فهمیده چیزایی رو می‌خواهند که بدرد دنیا و آخرتشون بخوره. بنابراین این قانون همان چیزی است که قران ما قرن‌ها پیش به ما گفته بود)

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 12:27  توسط ناشناس | 
با توجه به اينكه زمينه‌ي مصرف مواد، به خوبي برايت فراهم بوده، چه زماني مصرف مواد مخدر را تجربه كردي؟
ابتدا نه سيگارهاي پدر و مادرم را (در سن 7 يا 8 سالگي)، استفاده مي‌كردم ولي از سن 11 سالگي به طور كامل سيگار مي‌كشيدم. وقتي به سن 14 سالگي رسيدم به طور گذري و تفريحي (به مدت 1 سال) حشيش مصرف مي‌كردم و بعد از آن ترياك مي‌كشيدم. يكي، دو سال آخر، مصرف شيشه، اكس، كراك هم اضافه شد. به طور كلي 9 سال مصرف كننده بودم.


شما مصرف مواد را از ته سيگار شروع و به كراك ختم كردي، عكس العمل خانواده‌ات، در اينباره چه بود؟
متأسفانه، آنها مصرف ته سيگار را جدي نگرفتند، اما بعدها كه پدرم فهميد سيگار مي‌كشم كتك مفصلي به من زد، اما اين باعث كنار گذاشتن سيگار نشد. تا اينكه آنها متوجه شدند مواد مصرف مي‌كنم. اول سعي كردند با صحبت كردن، مانع اين كار شوند، بعد از آن من را محدود كردند و يا دوستانم را كنترل مي‌كردند.



آيا اين واكنشها، باعث شد كه مواد مخدر را ترك كني؟
نه، اين واكنشها فقط، بين دوره‌هاي مصرفم فاصله ايجاد مي‌كرد. به طور مثال يكبار خانواده‌ام به مدت 3 ماه من را در خانه نگه داشتند و همه چيز را برايم مهيا كردند، اما هيچ فايده‌اي نداشت چون آنها نمي‌توانستند مرا تا آخر عمر در خانه نگه دارند.


 
آيا خانواده‌ات، خودشان، زمينه‌ي مصرف سيگار و مواد مخدر را برايت فراهم نكرده بودند؟
نه، اين را قبول ندارم. شرايط زندگي و وضعيت خانواده، براي من و برادر كوچكترم يكسان بود، ولي برادرم حتي سيگار هم نمي‌كشد. اعتياد پدر و مادر فقط باعث توجيه اعتياد من مي‌شد، ولي اكنون كه عاقلانه به گذشته نگاه مي‌كنم، مي‌دانم كه از زمان كودكي، به دنبال چيزي مي‌گشتم كه آرامم كند. به طور مثال 7 رشته ورزشي را تجربه كردم، نقاشي مي‌كشيدم و گاهي خواسته‌هايم را روي كاغذ مي‌نوشتم و دعا مي‌كردم اما وقتي به آن خواسته‌هايم مي‌رسيدم، باز هم ارضاء نمي‌شدم، تا اينكه با مصرف مواد به يك آرامش كاذب رسيدم. به طور كلي مواد، به يك شخص معتاد، جرأت هر كاري را مي‌دهد!



مواد مخدر، چگونه به شما كمك مي‌كرد؟
مشخصه ما معتادان، احساس ترس، نداشتن اعتماد به نفس، نااميدي، بدبيني و... مي‌باشد. به طور كلي ما متفاوت بوديم و براي زندگي احتياج به چيزي متفاوت داشتيم. من از دوران كودكي، دلم مي‌خواست خودم را قوي‌تر و با دل‌ و جرأت‌تر نشان دهم براي همين وقتي مي‌خواستم سيگار بكشم، با اينكه از لحاظ مادي، مشكلي نداشتم اما سيگار را از مغازه‌ها مي‌دزديدم و از اينكه در بين دوستانم، فقط من جرأت اين كار را داشتم، احساس غرور مي‌كردم. در سن نوجواني و جواني دلم مي‌خواست با جنس مخالف ارتباط برقرار كنم. و مواد، قدرت استفاده و سوء استفاده از ديگران را به راحتي به من مي‌داد و همين رفتارهاي نابهنجار ما، علايم بيماري ما است.



چگونه مي‌توان، آرامش را با مواد مخدر پيدا كرد؟
وقتي شما از چيزي مانند احساس حقارت ناراحت هستي يا اينكه به خاطر رفتار بدي كه داري احساس گناه مي‌كني، 2 راه بيشتر نداري يا اينكه نقصهاي خود را رفع كني يا خود را به بي‌خيالي بزني، مواد باعث مي‌شود كه نسبت به همه واقعيت‌ها بي‌خيال شوي و بدون احساس گناه هر كاري را انجام دهي.



شما براي رسيدن به آرامش، دست به دامان مواد شدي، آيا راه بهتري نمي‌شناختي و چرا اين آرامش را از خانواده‌ات نمي‌گرفتي؟
به نظر من خانواده‌ام سعي خودشان را كردند، آنها مي‌خواستند من بهترين باشم و بيشتر از اين كاري از دستشان بر نمي‌آمد، چون خودشان هم بيمار بودند و احتياج به آرامش داشتند. من بايد به كسي يا چيزي قوي‌تر از پدر و مادرم وصل مي‌َدم و مواد از آنها قوي‌تر بود.



طبق گفته‌ي شما، مواد از فرد معتاد قوي‌تر است، بالاخره چگونه توانستي بعد از 9 سال مصرف، آن را كنار بگذاري؟
وقتي به خدمت سربازي رفتم، متوجه اعتياد من شدند. همينكه خواستند از من تست بگيرند، فرار كردم و 10 روز مواد مصرف نكردم، تا اينكه يكي از دوستانم، شخصي به نام نادر را به من معرفي كرد. نادر به اندازه‌ي دوران مصرف من، مواد مصرف كرده بود و؟ پاكي داشت. اصلاً براي من باور كردني نبود كه بتوان بدون مواد زندگي كرد. در جمع دوستاني مانند نادر، دريافتم كه مصرف مواد جزئي از بيماري اعتياد است و بعد از ترك مواد بايد به درمان بيماري خود بپردازيم.



چگونه مي‌توان اين بيماري را درمان كرد؟
ما بايد در كنار نقصهاي خود، زندگي كنيم و از طرف ديگر خلاء روحاني خود را پر نماييم. به طور مثال ما نبايد از ترس دور شويم و آن را از صفحه زندگي خود پاك كنيم، چون ترس در بعضي از مواقع احتياط را كه شرط عقل است بوجود مي‌آورد. 
و يا غرور جزئي از بيماري ماست، اما بايد ياد بگيريم در مواقعي مغرور باشيم چون غرور «به جا» عزت نفس است و باعث مي‌َود كه خواسته‌هايمان (از ديگران) را كنترل كنيم.
وقتي ما مواد مصرف مي‌كرديم نقصهاي خودمان را به واسطه بي‌خيالي، قبول نمي‌كرديم، اما اگر مي‌خواهيم از بيماري اعتياد رهايي يابيم بايد راه ديگر كه همان رفع نقصهاست، پيش بگيريم و اين فقط با اعتماد به نيروي برتر، سر پيشه كردن و همگام شدن با دوستان بهبودي امكان‌پذير است.



اكنون چند سال است كه قدم در راه بهبودي گذاشته‌ايد؟
2 سال است كه متولد شده‌ام و در اين دو سال، خدمتم را تمام كرده‌ام و سر كار مي‌روم.



بهبودي شما چه تأثيري بر خانواده گذاشته است؟
راستش پدرم هيچوقت باور نمي‌كرد كه بتوان مواد و الكل را ترك كرد ولي اكنون 2 ماه است كه پدرم الكل مصرف نمي‌كند.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 10:32  توسط ناشناس | 

 

 

خودكشی رفتار یا پدیده ای است كه از جوانب متعدد باید مورد بررسی قرار گیرد. تا آنجا كه مشخص است خودكشی در بسیاری از جوامع وجود داشته و دارد و در هر كجا كه انسان ها زندگی می كنند خودكشی هم اتفاق می افتد. بدون تردید خودكشی در هر جا، هرخانواده و هر جامعه ای كه اتفاق بیفتد عوارض نامطلوب خانوادگی، اجتماعی و...  برجای می گذارد؛ به نوعی كه این خودكشی می تواند عاملی برای شروع و یا بروز یك نوع بیماری روانی و یا جسمی گردد و حتی باعث متلاشی شدن خانواده و مانعی برای سیر مطلوب و طبیعی خانواده شود . افراد یك جامعه نیز زمانی كه از خودكشی فرد و یا افرادی مطلع شوند ، غم زده می شوند و ممكن است دچار نوعی اضطراب و یا نگرانی در مورد  وقوع خودكشی در خانواده خود گردند، به همین دلایل است كه خودكشی بایستی از دیدگاه های روانی ، اجتماعی ، خانوادگی ، اقتصادی ، تحصیلی ، كاری ، قانونی و... مورد بررسی و توجه قرار گیرد. ریشه یابی هرگونه عامل ، و یا عواملی كه زمینه را برای خودكشی فراهم می سازد بسیار مهم است ؛ از این رو است كه اگر در كشورهای پیشرفته آمار خودكشی بالا برود موضوع ، آنقدر مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد و كارشناسان و صاحب نظران موضوع خودكشی را بررسی می نمایند تا زمینه مساعد ساز خودكشی را دریافته و برای آن به طور جدی چاره جویی نمایند.

خود كشی را می توان به سه نوع تقسیم بندی نمود:

1- خودكشی موفق: افرادی كه به طور جدی خودكشی می كنند و با روشی كه انتخاب می نمایند به زندگی خود پایان می دهند.

2- خودكشی ناموفق : آنهایی كه با هر روش انتخابی اقدام به خودكشی می كنند و نجات می یابند.

3- خودكشی پنهان یا مزمن: آمار خودكشی در این نوع ، بسیار بالاتر از دیگرانواع خودكشی است. در این مورد با وجودی كه فرد از انجام بعضی رفتارها و یا عادات آگاهی دارد و می داند كه ادامه آن رفتار و یا عادات موجب عارضه جسمی، معلولیت و یا مرگ  وی می شود و با وجودی كه در مورد آن رفتار و یا عادات مخرب با وی مكرراً صحبت شده وعواقب آن به وی گوشزد می گردد ، اما وی به رفتار وعادت خود ادامه داده و به سلامتی خود بی توجهی می نماید. شاید بتوان این نوع خودكشی را "خودكشی محترمانه" نامید، به عنوان مثال: اعتیاد به مواد مخدر، الكل، سیگار، استفاده غیرمجاز از داروهای زیان آور، و یا بیماران قلبی ، فشار خونی ، و دیابتی ها ؛ كه این بیماران در مورد استفاده از داروهای تجویزی بی توجهی می نمایند و رژیم غذایی خود را رعایت نمی كنند. درهمین زمینه بعضی از تصادفاتی كه منجر به مرگ راننده شده و نمی توان دلیل و یا علت مشخصی را برای آنها پیدا كرد، نمونه ی این گونه خودكشی است.

بررسی خودكشی از دیدگاه آماری و جوانب گوناگون

جالب است بدانیم كه سفید پوستان بیشتر از رنگین پوستان خودكشی می كنند و آمار خودكشی در افرادی كه از كشوری به كشور دیگر مهاجرت می نمایند بیشتر است.

مردان سه برابر بیشتر از زنان ، خودكشی موفق دارند و زنان چهار برابر بیشتر از مردان اقدام به خودكشی می نمایند كه نجات می یابند و یا این كه زنان بیشتر تظاهر به خودكشی می نمایند.

در زمینه سن و سال : هرچه سن بالاتر می رود میزان خودكشی افزایش می یابد . به طور كلی مردان از سن 45 سالگی به بعد و زنان از سن 55 سالگی به بعد اقدام به خودكشی بیشتری دارند و آمار خودكشی در سنین حدود 75 سالگی سه برابر جوانان است، اما بیشترین آمار خودكشی از سن 15 تا 24 سالگی است كه در پسران كمی بیشتر از دختران است.

اعتقادات مذهبی : دین و مذهب در خودكشی نقش مهمی دارد . در بسیاری ادیان، خودكشی رفتاری گناه آمیز و ممنوع  و در نتیجه حرام اعلام شده  و این عاملی است كه افراد را از اقدام به خودكشی باز می دارد. به طور كلی آنان كه اعتقادات مذهبی پایدار و محكمی دارند كمتر خودكشی می كنند. مسیحیان كاتولیك و مسلمانان آمار كمتری از خودكشی دارند، و یهودیان بیشتراز مسیحیان پروتستان خودكشی می كنند . از سوی دیگر در بعضی از گروه ها برای اعتقادات خاصی كه دارند و برای هدف و یا اهدافی كه دارند به عنوان نوعی قربانی ، برای آن هدف ، خودكشی می كنند.

مكان زندگی : آمار خودكشی در روستاها و شهرهای كوچك در مقایسه با شهرهای بزرگ كمتراست و این می تواند به دلیل وجود قید و بندهای خانوادگی و اجتماعی و ارتباطات خاص محلی باشد؛ همچنین در روستاها و شهرهای كوچك فشارهای روانی كمتری به انسان ها وارد می شود تا در شهرهای بزرگ.

ازدواج : افرادی كه ازدواج كرده اند كمتر به فكر خودكشی می افتند و خانواده هایی كه فرزند دارند كمتر از خانواده های بدون فرزند خودكشی می كنند. همچنین افرادی كه بعد از ازدواج ، زندگی شان منجر به جدایی شده است بیشتر از افرادی كه همسر خود را از دست داده اند خودكشی می كنند.

از دیدگاه اجتماعی : افرادی كه از نظر اجتماعی منزوی و گوشه گیر هستند و ارتباطات اجتماعی كمتری دارند اقدام به خودكشی بیشتری دارند و آنها كه ارتباطات اجتماعی بیشتر و پایدارتری دارند كمتر به فكر خودكشی می افتند. درحقیقت عدم توانایی دربرقراری ارتباطات اجتماعی و عدم توانایی همسویی با گروه های مختلف اجتماعی و تنهایی ، احتمال اقدام به خودكشی را افزایش می دهد.

داشتن كار و شغل : كاركردن و داشتن شغل ، خطر خودكشی را كم می كند. بعضی از كارهای سخت و طاقت فرسا و فشارهای روانی محیط كار كه خستگی جسمی و روانی را ایجاد می نماید احتمال اقدام به خودكشی را بالا می برد . به همین دلیل است كه آمارها نشان می دهد خودكشی در پزشكان دو برابر دیگران است . عوامل دیگری مانند ورشكستگی ، تنزل مقام و... نیز احتمال خودكشی را بالا می برد.

سلامتی و بیماری : سلامتی و بیماری در خودكشی نقش دارند، افرادی كه از سلامت جسمی  برخوردارند كمتر اقدام به خودكشی می نمایند. 50 % از مردانی كه دچار بیماری سرطان هستند و 70% از زنانی كه دچار انواع سرطان و یا انواع دیگر سرطان هستند خودكشی می كنند. به طور كلی بیماری های سخت جسمی و درازمدت ، بیماری هایی كه ایجاد معلولیت های حركتی می كنند و یا باعث دردهای مزمن می گردند، بیماری هایی كه روابط اجتماعی را محدود می نمایند ، احتمال و یا آمار خودكشی را بالا می برند.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 9:41  توسط ناشناس | 



فیلم تسویه حساب ساخته تهمینه میلانی برای نخستین بار در جشنواره فیلم شانگهای به نمایش در آمد /پس از نمایش این فیلم، دست اندرکاران این فیلم در یک نشست خبری به سئوالات خبرنگاران پاسخ دادند.




عکسهای مهناز افشار بهاره افشاری و لادن مستوفی در شانگهای چین




عکسهای مهناز افشار بهاره افشاری و لادن مستوفی در شانگهای چین










تهمینه میلانی و همسرش
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 10:42  توسط ناشناس | 

‌براي آن كه بتوانيم به كسي محبت كنيم ابتدا بايد ديدگاه طرف مقابل را درباره محبت كردن بدانيم ، اين كار ‌را بايد قبل از ازدواج انجام دهيم تا ببينيم آيا كسي را كه مي‌خواهيم به عنوان همسر انتخاب كنيم با روحيات ما ‌همخواني دارد يا خير؟‌

‌بعضي‌ها معتقدند انسان بدون عشق نمي‌تواند به زندگي ادامه دهد و دائما احساس مي‌كند يك چيز كم دارد. نقطه ‌عطف عشق در جامعه ما ازدواج است. روز به روز از تعداد ازدواج‌هاي اجباري كاسته شده و دختر و پسر، ‌خودشان تصميم به ازدواج با هم مي‌گيرند.در چنين شرايطي وجود عشق و محبت بين طرفين، يكي از ‌عوامل مهم و تعيين‌كننده در اين تصميم است. پس مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه تقريبا تمام ازدواج‌هاي امروزي ‌با عشق آغاز مي‌شود.

اما مهم، سرنوشت اين عشق است كه به كجا كشيده خواهد شد و ‌چه بلايي سر آن مي‌آيد و در زندگي زناشويي بعد از ازدواج چه نشانه‌هايي از آن باقي مي‌ماند.‌

‌براي آن كه بتوانيم به كسي محبت كنيم ابتدا بايد ديدگاه طرف مقابل را درباره محبت كردن بدانيم ، اين كار ‌را بايد قبل از ازدواج انجام دهيم تا ببينيم آيا كسي را كه مي‌خواهيم به عنوان همسر انتخاب كنيم با روحيات ما ‌همخواني دارد يا خير؟‌

‌براي يافتن اين ديدگاه بايد اين سوال را از خود و طرف مقابلتان بپرسيد كه به نظر شما اگر كسي شما را دوست ‌داشته باشد چگونه بايد آن را ابراز كند و به تعبيري ديگر مظاهر محبت و عشق چيست؟

در جواب اين سوال، ‌ديدگاه همه راجع به محبت معلوم مي‌شود. بعضي‌ها محبت را بيشتر در ماديات مي‌بينند مثلا از گرفتن يك كادوي ‌گرانقيمت مي‌فهمند كه كسي دوستشان دارد. بعضي‌ها گفتار عاشقانه را دوست دارند و مي‌خواهند كسي كه ‌دوستشان دارد دائما به آنها ابراز علاقه كلامي كند و بسياري از نمودهاي ديگر محبت و عشق ورزيدن كه بر ‌اساس سليقه و شخصيت‌هاي متفاوت، متغيرند. پيدا كردن اين ترجيحات در خود و طرف مقابل، به ما اين امكان را ‌مي‌دهد كه محبت خود را آن طور كه مي‌خواهيم به همسرمان ابراز كنيم و نتيجه مطلوبي بگيريم.‌ ‌

وقتي كسي را دوست داريد: تنها با گفتن "دوستت دارم"  نمي‌توان به كسي ثابت كرد كه دوستش داريم. عشق و محبت، احساسي است كه در ما نسبت به ‌كسي به دلايل مختلفي ايجاد مي‌شود. وقتي كسي را دوست داريم به خاطر اين دوست داشتن خيلي كارها ‌مي‌كنيم و خيلي از رفتارها را انجام نمي‌دهيم.

1- ‌به او دروغ نمي‌گوييد.

2- ‌غرورش را نمي‌شكنيد.

3- ‌‌به خانواده‌اش و كساني كه دوست دارد احترام مي‌گذاريد.‌ ‌همسر شما از دل يك خانواده آمده است كه اگر آن خانواده نبود، همسر شما نيز امروز در كنار شما نبود، پس به ‌خاطر وجود همسرتان كه دوستش داريد بايد از خانواده‌اش سپاسگزار باشيد و به خاطر وي به آنها احترام ‌بگذاريد و مطمئن باشيد كه همسر شما قدردان اين احترام خواهد بود.

4- ‌او را به باد نقدهاي بيرحمانه نخواهيد گرفت.‌‌‌اين به معني تاييد همه جانبه همسرتان نيست چون هر كسي ايراداتي دارد، اما اگر كسي بخواهد هميشه تنها ايرادات ‌شما را بگويد قطعا خسته خواهيد شد. هميشه نقاط مثبت را در كنار نقاط منفي ببينيد تا به همسرتان احساس ‌ارزشمند بودن بدهيد و از بهانه گيري و ايرادهاي بي‌خود بپرهيزيد.

5- ‌با او لجبازي نمي‌كنيد. وقتي همسرتان را دوست داشته باشيد در برابر ‌خواسته‌ها و رفتار او موضع گيري و لج نمي‌كنيد.

6- ‌وقتي اشتباهي در قبال همسر خود مرتكب مي‌شويد به راحتي و بدون قيد و شرط از او عذرخواهي مي‌كنيد. ‌اشتباه كردن در زندگي، اجتناب ناپذير است و يكي از راه‌هاي برطرف كردن اثرات اين اشتباه در ذهن طرف مقابل، ‌عذرخواهي است كه اين عمل در برابر كسي كه دوستش داريد بايد برايتان بسيار راحت باشد چرا كه غرور در ‌برابر معشوق جايي ندارد.

7- ‌او را در كارها و تصميمات‌تان دخيل مي‌كنيد. وقتي همسرتان را دوست داشته باشيد هميشه مي‌خواهيد نظر او را ‌راجع به همه چيز جويا شويد و كاري كنيد كه او را خوشحال مي‌كند، پس هميشه با او مشورت مي‌كنيد و ‌تصميمات خود را به تنهايي نمي‌گيريد.

8- اگر مخالفتي با او داريد با آرامش قانعش مي‌كنيد. اختلاف نظر هم در زندگي زناشويي اجتناب ‌ناپذير است اما ‌برخورد همسران در اين اختلاف نظرها مي‌تواند آن را مشكل ساز و يا سازنده كند. پس اگر همسرتان را دوست ‌داشته باشيد با آرامش با او سخن مي‌گوييد و دليل مخالفت‌تان را روشن و واضح برايش توضيح مي‌دهيد و آنگاه ‌مي‌توانيد قانعش كنيد.

9- ‌به او در كارهايش كمك مي‌كنيد. زن و مرد بايد در همه چيز با هم همكاري داشته باشند. درست است كه اين دو، ‌در زندگي وظايف مشخصي دارند اما امروزه اين مرزها كمرنگ شده و زن و مرد در بيرون و داخل خانه در همه ‌چيز همكاري مي‌كنند. پس به راحتي مي‌توان اين كمك كردن را در زندگي امروزه معني كرد.‌‌

10- اگر گاهي حوصله ندارد و غمگين است به او كمك مي‌كنيد. اگر همسرتان غمگين يا عصباني يا بي‌حوصله است ‌اگر دوستش داشته باشيد تمام تلاشتان را مي‌كنيد كه اين احساس منفي را از او دور كنيد يا اگر لازم باشد به او ‌فرصت دهيد تا بتواند به حالت عادي برگردد نه اين‌كه بيشتر به او خرده بگيريد و او را ناراحت‌تر كنيد. گاهي ‌آرامش داشتن در برابر كسي كه عصباني است او را بيشتر عصباني مي‌كند. اگر همسرتان را عصباني كرديد با ‌آرامش بي موقع خود ، او را عصباني‌تر نكنيد چرا كه او فكر مي‌كند آنقدر برايش ارزش نداريد كه وقتي ناراحت ‌است عين خيالتان نيست.

11- ‌مي‌توانيد به راحتي اشتباهات او را ببخشيد و فراموش كنيد. درست است كه بعضي اشتباهات بخشودني ‌نيست اما تعداد آنها بسيار كم است و معمولا در زندگي اشتباهات كوچكي پيش مي‌آيد كه مي‌توان با محبت از آنها ‌گذشت و با صحبت‌هاي منطقي، از بروز دوباره آن جلوگيري كرد.

12- از اين‌كه در كنارش هستيد خوشحاليد و نمي‌خواهيد از كنارش فرار كنيد. بعضي از زن و شوهر‌ها دائما ‌مي‌خواهند از هم فرار كنند و تنها باشند و يا وقت خود را با ديگران بگذرانند. درست است كه ممكن است گاهي انسان، به ‌تنهايي و خلوت كردن نياز پيدا كند اما طبيعتا" در اكثر اوقات از اين‌كه در كنار فردي كه دوستش داريد هستيد لذت ‌مي‌بريد و مي‌شود اين خوشحالي و لذت را نشان دهيد تا همسرتان بداند كه در كنارش خوشحاليد.

13- ‌با لذت، گذشت خواهيد كرد و تمام چيزهاي خوب را براي همسرتان مي‌خواهيد. اين گذشت به معني ناديده ‌گرفتن خودتان نيست بلكه وقتي كسي را دوست داريد اول به او مي‌انديشيد و بعدبه خودتان.

14- ‌در جمله‌هايتان كمتر از" من " استفاده مي‌كنيد و بيشتر از او و خوبي‌هايش مي‌گوييد.‌ ‌در واقع كارهايي كه ‌خودمان از همسرمان انتظار داريم مي‌تواند فهرست خوبي از اين دسته باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 12:53  توسط ناشناس | 

 

اولا نکته ای در ابتدا لازم میدونم عرض کنم برخی از افراد تصورشان از لغت زندگی زناشویی فقط رابطه جنسی میباشد اما زندگی زناشویی به مجموعه رفتارهای دو زوج در طول زندگی میگویند مثل خوبی بدی منظم بودن احساسا تی بودن بد اخلاق یا خوش اخلاق بودن و... حالا که اون افراد معنی زندگی زناشویی را متوجه شدن در اینجا میخوام برخی از رفتارهایی را که خانمها دوست دارند همسرشان انجام دهند را باز گو میکنم:

1- خانمها از اینکه همسرشان در مورد نوع لباس پوشیدن و نوع ارایش کردن پیشنهاد بدهند یا انتقاد بکنند خیلی خوشحال میشوند چرا که می فهمند برای شوهرشان اهمیت دارند البته این رو عرض کنم منظور از انتقاد گیرههای عهد قجر نیست و تو ذوق طرف زدن هم نیست .

2- همیشه با ملایمت با اون صحبت کنید زمانی که حرف میزند به چشمانش نگاه کنید

 3- زنان از اینکه توسط همسرشان نوازش شوند لذت میبرند بهتر است آنها در آغوش بگیرید با موهای آنها بازی کنید با بوسه ای داغ برروی پیشانی صورت آنرا از نعمت احساس آرامش کردن بهره مند سازید

4- بعضی وقتها بهتره از سرکار که به منزل تشریف میاورید دست خالی نیمنده و حتی با یه شاخه گل کوجک هم که شده او را غافلگیر کنید حتما احتیاجی نیست که برای غافلگیر شدن از سرویس طلا یا ... استفاده کنید چرا که زن شما از توانایی مالی شما با خبر است

5- بهتر است قبل از برقراری رابطه جنسی او را مطلع کنید چرا که امکان دارد در شرایطی نباشند که تمایل به برقراری رابطه داشته باشند در این صورت با بد اخلاقی با هاش رفتار نکنید و این رابطه را به زمان دیگری موکول کنید

6- آقایان باید چند تاریخ را حتما یادداشت کنند و به خاطر بسپارند تاریخ ازدواج ، تاریخ تولد همسر و ولنتاین هم امروزه اضافه شده (از معایب زندگی در قرن 20) بهتر است برای این سه تاریخ پس اندازی داشته باشید

7- گردش و تفریح از کارهای واجب در طول زندگی میباشد همانطور که کسب درآمد وظیفه شما میباشد به همان مقدار درست و بجا خرج کردن هم واجب میباشد

8- زنان عادت دارند یک حرف را چند بار تکرار کنند بهتر است با این قضییه کنار بیایید چون راه درمان ندارد

9- دز هنگامی که در دوران قائدگی (Period)هستند در رفتارهای انها تغییراتی صورت میگیرد که موقتی هستند کم حوصلگی زود عصبانی شدن احتیاج به هم صحبت و در برخی احتیاج به رابطه جنسی در این دوران وجود دارد

10- پوشیدن لباسهای شیک و تزو تمیز استفاده از عطرهای خوشبو کفش همیشه واکس زده انداختن جواربهای سوراخ موهای مرتب صورت صاف روی خندان روابط عمومی بالا نکاتی هستند که حتما شما میدانید و انجام میدهید اینطور نیست...؟

11- بهتر است در جمع همسرتان را با اسم صدا نزنید و بجای استفاده از واژه تو از واژه شما استفاده کنید احترام گذاشتن را فراموش نکنید

12-  رابطه خود با رفقای مجرد خود را اگرچه صمیمی هم که باشند در حد تماس تلفنی و ملاقات یک جلسه در ماه ادامه دهید اگر قصد دعوت کردن دوست مجرد خود را به منزل دارید قبلش با همسرتان هماهنگی کنید بهتر است دوستان مجرد و متاهل خود را دریک جلسه دعوت کنید تا دوست مجرد شما تشویق به ازدواج کردن بشود هرگز خونه دوست مجرد نروید.

13-  لج و لجبازی زندگی را به آتش میکشد بهتر است شما همسرتان را شرمنده کنید پیش ار اینکه اون اینکار را انجام دهد

امیدوارم تا حدودی مطللع شده باشید که زنان چقدر حساس هستند با تشکر از همه شما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 12:51  توسط ناشناس | 

 شقايق هفته دوم عيد را به همراه خانواده اش در ويلاي كنار دريا گذراند و در طول اين مدت تماسي با شهروز نگرفت.
لحظه ها به روزها و روزها به هفته ها و هفته ها به ماه ها مبدل مي شد و بهار با همه طراوتش رنگي سبز و زيبا به زندگي و طبيعت مي پاشيد زيبايي هاي طبيعي براي شهروز با عشق در هم مي آميخت و لحظاتي خوش و شيريني برايش خلق مي گشت.
با گذشت زمان ارتباط شهروز و شقايق نزديك و نزديكتر شد و ديدارهايشان در هفته به يكي دوبار مي رسيد.
در اين بين شهروز به كلي مسئوليت زندگي شقايق را به عهده گرفته و علاوه بر رسيدگي هاي مادي مرتبا برايش هداياي با ارزشي مي خريد تا احساس كمبود نكند.
شقايق از وجود شهروز در كنارش احساس آرامش و امنيت مي نمود، اما هر چند يكبار كه زمانش هم كوتاه بود سر ناسازگاري مي گذاشت و زمزمه هاي سرد و تلخ جدايي سر مي داد در اين گونه مواقع با اين وجود كه شهروز در درون خود لحظات سخت و دشواري مي گذراند ولي با معضلي كه شقايق برايش مي ساخت دست و پنجه نرم مي كرد تا موفق مي شد نظر شقايق را به خود جلب نمايد.
رفته رفته اولين سالگرد آشنايي اين عشاق فرا رسيد حدودا از ده روز مانده به روزي كه براي شهروز از ارزش والايي بر خوردار بود شقايق دوباره ناسازگاري پيشه كرد اخلاقش بسيار تند و خشن گشته بود. شهروز هر چه كوشيد او را به وضعيت مناسب بازگرداند موفق نشد.
با اين حال از تلاشش دست نمي كشيد و در يكي از ديدارهايشان خطاب به شقايق گفت:
- اگر براي من ارزش قائلي روز سالگرد آشنايي مون اين ارزش رو به من ثابت كن...

و شقايق در پاسخ جواب داد:
- تا ببينم اونروز چي برايم پيش مي آيد.
نخستين روز سالگرد آشنايي آنها روز جمعه بود از شب گذشته شهروز شور و حال خاصي داشت يك لحظه از ياد شقايق غافل نشد با خيال شقايق به بستر رفت و خواب او را ديد كه در كنارش آ واي عشق در گوش هايش سر داده است...
صبح سر مست از رويايي كه شب گذشته ديده بود چشم هايش را در بستر گشود نخستين موضوعي كه به خاطر آورد اين بود كه آن روز روزي بود كه در يك سال قبل سرنوشت برايش ورق جديدي در كتاب زندگي رقم زده و شقايق نازنينش را در مسير زندگي با او همراه و همنوا ساخته بود.
مدتي در بستر ماند و به او انديشيد به يكسالي كه گذشت چندان خود را مشغول اين افكار نكرد و در بستر به زير آمد. آبي به سر و صورتش زد به اتاق خصوصي اش بازگشت و منتظر تماس تلفني شقايق شد.
چون جمعه بود شهروز به هيچ وجه نمي توانست با شقايق تماس بگيرد و چاره اي نداشت جز اينكه بنشيند و انتاظار بكشد اما به خوبي برا اين مسئله واقف بود كه ديدارشان در آن روز تقريبا غير ممكن است.
او در طول سالي كه گذشت سر رسيدي تهيه و تمامي تماس ها و ديدارهاشان را با قيد ساعت و مكان در آن نوشته بود همچنين دفترچه خاطراتي براي نوشتن خاظرات لحظاتي كه در كنار شقايق مي گذراند داشت
سر رسيد را برداشت و اين يك سال را دوره كرد...
همينطور كه مشغول دوره خاطرات عاشقانه اش بود در بعضي اوقات كه با خاطرات تلخ مواجه مي گشت با التهاب به خود مي پيچيد و برخي مواقع هم كه عشق روي خوشش را به او نشان داده بود لبخند شيريني بر لب مي آورد.
ظهر از راه رسيده و خبري از شقايق نبود با اينحال شهروز نااميد نشد و باز به انتظار شست او پس از صرف مختصري ناهار به اتاقش بازگشت نوار موزيكي ملايمي داخل ضبط صوت گذاشت روي تختخوابش دراز كشيد و دوباره به فكر فرو رفت هر چه عقربه هاي ساعت زمان را بر گرده خويش به حلوتر مي كشيدند بر اضطراب و انتظار شهروز افزوده تر مي شد و در قلبش فشار بيشتري احساس مي كرد.
تا عصر و پس از ان غروب نيز خبري از شقايق نشد اتهاب و دل نگراني دمار از روزگار هشروز در آورده و او را چون مرغ سركنده اي كلافه و بي قرار ساخته بود.
وقتي عقربه ساعت روي ساعتي كه در سال گذشته شقايق در همان زمان با شهروز تماس گرفته بود نشست شهروز روي تختخوابش لم داد دفترچه خاطراتش را به دست گرفت و با قلبي شكسته از بي اعتنايي و بي تفاوتي محبوبش به خواندن و مرور خاطراتش پرداخت.
موزيك ملايمي از باند هاي ضبط صوت به گوشهايش مي ريخت كه بر حال عاشقانه اش لحظه به لحظه مي افزود او با خواندن خاطرات دلدادگي اش غرق در حال خوشي گشته و متوجه گشت زمان نشده بود.
وقتي آخرين برگ دفترچه خاطراتش را خواند سر بلند كرد و متوجه شد خورشيد در پشت كوه هاي بلند در بستار خواب خزيده و شب فرا رسيده است چراغ خواب كنار بسترش را روشن كرد و با دلي سرشار از غم در اولين صفحه سفيدي كه در ادامه دفترچه خاطراتش خودنمايي مي كرد نوشت:
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند.
به دشت پر ملال غم پرنده پر نمي زند
يكي ز شب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه ساز شب در سحر نمي زند
دل خراب من دگر خرابتر نمي شود
كه خنجر غمت از اين خرابتر نمي زند
گذرگهي است پر ستم كه اندر او به غير غم
يكي سلاي آشنا به رهگذر نمي زند
نه سايه دارم و نه بر بيفكنند نم سزاست.
و گرنه بر درخت تر كسي تبر نمي زند.
با نشوتن اين شعر كمي آرامش را دست رفته اش را باز يافت گويي با كسي دردل كرده باشد خودش را سبك تر از پيش حس مي نمود اما اين كار از غم دروني اش چندان نكاست باز مي خواست بنويسد باز مي خواست فرياد ها و ضحه هاي دروني اش را در جايي ثبت كند و به گوش هاي كوچك و خوش نقش نازنين نگارش برساند پس كاغذي پيش رويش گذاشت و بر سينه سپيد آن چنين نگاشت:

عشق ديروز و امروز م سلام
عزيزم سلام مرا كه از اعماق دل شكسته ام بر مي خيزد تا دل ستمديده ام را مقابل خاك پاي گرانبهايت فدا كند پذيرا باش.
مهربانم وقتي به ياد گذشته بر باد رفته مي افتم هنوز با تمام وجودم وجود نازنين تو و عشق جاودانه ات را كه قلبم را چنگ مي زند و مي فشارد در روحم حس مي كنم. اما افسوس و هزاران افسوس كه چه زود در غم بي تو بودن پرپر مي زدم.
نازنينم بيا تا دوباره شبهايم با عطر نفس ها و صداي خوش طنينت غطر آگين شود بگذار تا گهواره سينه ام دوباره بستري گرم و دلپذير براي عشق آتشينت باشد.
آرام جانم در فراغت ديدگانم خون مي بارند و سينه ملتهب از عشقم ناله هاي سوزناك خود را در درون فرو مي خورند و در بيرون فشار ناله هاي داغ از عشقم هر دم اثري بر چشم ها و چهره ام بر جاي مي گذارند.
بي تو نابودم بي تو هيچم قسم به چشم هاي افسونگرت بي تو اين زندگي سراپا رنج و درد ار كه به پر كاهي نمي ارزد نمي خواهم اين دل سرشار از شوق شور آتش هيجان اشتياق گرما تو عشق تو و خواستن تو و شقت هيچ جاي ندارد مگذار دل گرمم كه از آتش عشقت توان مي گيرد در سرماي هجر تو جان ببازد.
عشق من مي تواند تكيه گاهي مطمئن براي تو باشد تا با اتكا به آن از بار غصه ها نجات يابي و بتواني بار غصه هايت را با كسي قسمت كني كه دوستت دارد و از تمام زندگيش برايت مي گذرد و مي خواهد شريك غمهايت باشد تا شانه هاي نازكت زير بار آنها خم نگردد.
در كشتي ياد تو نشسته ام و بادبان نام تو بر احتزاز است باور نمي كنم بي تو دنيا قابل تحمل باشد بي تو اين دل خسته به چه كار مي آيد ؟ بي تو زيستن بيهوده است بي تو در درياي متلاطم دل پر التهام بي ماهي مي ماند بگذار نگاه مشتاقت جام جهان نماي من باشد بگذار زورق شكسته دلم در درياي دل پر موجت شناور بماند مگذار ماهي نيمه جان دلم بدون درياي وجودت بميرد اگر از كنارم بروي خواهم مرد بيا و مگذار بي تو بميرم همسفر خوب عشقم رفيق نيمه راه نباش بگذار راهي را كه با هم شروع كرديم در آن با هم گام برداريم و به پايانش برسيم شايد پايانش روشن باشد....
تو كبوتري هستي كه هميشه حس مي كنم از اين سفرت باز نمي گردي تو يك نوع نيمه خدايي نمي دانم با تو چگونه رفتار كنم لحظه اي مهربان و لحظه اي پر از خشم و طوفاني ... با تو چه بايد كرد عزيزم؟
همه جاي بدن من با عطر دست هاي تو آميخته است روي پوست جوان من گرماي دست هاي تو مي سوزاند و در عمق پيش مي رود روي ني ني چشمانم تصوير تو ثابت است دلم مي خواهد پرسم تو چه طعمي داري؟ طعم مستي ؟ ...نه....! تو همه فصول بودي و هيچ كدام نبودي باور كن در هر نقطه من خدا را مي ديدم خداي كوچكم تو همه جا بودي همه جا هستي و سخت دست نيافتني و من هميشه از خودم مي پرسيدم آيا روزي باز هم من در كنارت خواهم بود؟
حالا دلم مي خواهد گريته كنم بنشينم و زار بزنم آخ كه اي كاش مرگ مي آمد و قلب مرا از زيستن بيهوده خالي مي كرد..
به تو و عشق پاكت قسم فقط تو را مي خواهم اين را هميشه گفته ام و باز هم فرياد مي زنم كه عشق تو را درون صندوقچه قلبم گذاشته ام و كليد آن را به دست هاي نازنينت سپرده ام تا آن را درون قلبت پاكت بگذاري بدان كه در قلبم را به روي هيچ كس ديگر نخواهم گشود چرا كه كليدش به دست توست و عشق جاودانه ام تو هستي كه به درون دروازه قلبم راه پيدا كردي و فاتح و سلطان قلعه فولاد دلم شدي اين فولاد سخت را در آتش سوزان عشقت نرم كردي و در صيقل عشقت آن را به شكل صورت زيباتين ترسيم نموده اي پس بدان كه هيچ چيز نمي تواند نقش اندام قشنگت را از دلم پاك كند تو براي ابد در آنجا چون بتي باقي خواهي ماند و من چون بت پرستي تو را پرستش خواهم كرد..
احساس غريبي داشت ...فكر مي كرد شقايق با اين كارش قصد داشته به او ثابت كند كه ارزشي برايش قائل نيست و اين را فروريختن قصر امال و آرزوهايش مي دانست.
شب تابستاني فرا رسيده و ستارگان در آسمان نور پنج گوششان را به زمين مي پاشيدند شهروز باز روي بستر دراز كشيد و به آسمان شب ديده دوخت ستارگان زيبا را چون دوشيزگان زيباتري مي ديد كه با چشم هاي نوراني شان به او چشمك مي زدند و قصد داشتند او را از حال آشفته اي كه داشت خارج سازند.
شهروز بي قرار بود دلش آرام نمي گرفت نيمه شب نزديك و در سالگرد بهترين روز زندگيش هيچ خبري از شقايق نداشت و اين هر لحظه بر آزار روحيش مي افزود.
آنشب شام نخورد و مارد مهربانش كه تا آن زمان با دقت تغيير حالات شهروز را زير نظر گرفته بود به اتاقش نزد او آمد بدون اينكه سوالي از دليل بي قراري فرزندش بپرسد كه ممكن بود همين سوال موجب غمگيني بيشترش شود قرص آرام بخشي به او داد كمي مقابلش نشست نگاهش كرد سپس شب بخير گفت و از اتاق شهروز خارج گشت.
او خود به خوبي مي دانست پسرش در چه حال است و از چه مي سوزد پس چرا بايد با سولات تكراري غذابش مي داد...!؟
شهروز قرص آرام بخش را خورد تا شايد توسط آن كمي به اعصابش آرامش بخشد زماني كه احساس كرد تمام عضلات بدنش شل شده اند و مغزش نيز آْرام آرام به خواب مي رود بلافاصله انديشيد:
نه نبايد بخوابم بايد به خودم ثابت كنم چقدر شقايق را دوست دارم من بايد خودمو عذاب بدم....!
سپس به ناگاه چشمانش را گشود به سرعت از جايش برخاست و شروع به راه رفتن در اتاقش كرد اتاق دور سرش مي گشت پاهايش حس را ه رفتن نداشتند اما با اين وجود باز راه رفت....
كمي كه در اتاق قدم زد خواب از سرش پريد و دوباره خودش را روي بستر انداخت وقتي باز گرماي خواب تمام بدنش را فرا گرفت براي بار دوم از بستر بيرون خزيد و بدون توجه به ضعف شديدي كه به وجودش چيره گشته بود سرش را رو به سقف اتاق گرفت و به قدم زدن پرداخت
هنگاي كه سرش را فرود آورد چشمش روي ديوار به شمايل حضرت علي افتاد مقابل تصوير ايستاد و خيره نگريست و ناليد:
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمي
كه جز ولاي توام نيست هيچ دستاويز

قطره اشك از شيار گونه هايش لغزيد و راه به زير چانه اش جست سپس سرش را پايين انداخت و به زاري گريست مدتي به همين شكل سپري شد و پس از آن شهروز دوباره سرش را بالا برد تصوير زيبا و جذاب چهره مولا را زير رگبار نگاه هاي ملتمسانه اش گرفت و گفت:
يا مولا علي من شقايق رو از شما و حضرت رضا دارم شما دو ذات اقدس بودين كه اونو به من برگردوندين حالا هم بزرگواري كنين و اونو از من نگيرين من شقايق رو هميشه از شما مي خوام من در همه حال و همه جا قلبم فقط براي اون مي تپه...بهتون قول ميدم كه از امسال تا هزار سال ديگه هزار برابر الان عاشقش باشم و دوستش داشه باشم اين عهد رو با شما مي بندم...
سپس با بغضي كه گلويش را در هم مي فشرد افزود.:
ايمر المومنين يا شاه مردان
دل ناشاد مرا شاد گردان
و به هق هق افتاد پس از مدتي تغضيم كوتاهي مقابل عكس كرد وباز به قدم زدن در اتاق پرداخت سپس روي بسترش نشست عكس شقايق را به دست گرفت و زير لب گفت:
از عشق تو چه ها كشيدم نشد يك لحظه از يادت جدا شم....
و با صداي بلندتري ادامه داد
خدايا چه عشقي توي اين سينه تنگه!.....
آن شب جندين بار از جايش برخاست در اتاق قدم زد به بسترش رفت و باز اين روش را تكرار كرد تا زماني كه احساس كرد همينطور كه راه مي رود ديگر چيزي را نمي بيند و هيچ نمي فهمد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:10  توسط ناشناس | 
مي گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضي ها طرفدار'چهلچراغ' شده اند و بعضي ها طرفدار'صرفه جويي در مصرف برق'!

با اين حساب مي شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF مي گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) مي باشد که در شرايط اضطراري، روشنايي اندکي مي افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق:

 لامپ مهتابي! (در راستاي رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:

 لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويي بکنيد
از او طلب فرشته خويي بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
'در مصرف برق صرفه جويي بکنيد'؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 11:40  توسط ناشناس | 
 

فرياد من از داغ توست                     بيهوده خاموشم مکن 

حالا که يادت ميکنم                       ديگر فراموشم مکن

همرنگ دريا کن مرا                     يکبار معنا کن مرا

 

******************************************

از من نپرس چقدر دوستت دارم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

*****************************************

میگی نمیتونم ببینم اون با یه کس دیگست

                                      ولی بدون تعریف عاشق یه چیز دیگست

عاشق یعنی بسوزی تو پایه معشوقت

                                      عاشق یعنی دوری ازهمه ی علایقت

 عاشق یعنی بشنوی چیزی که نیست لایقت

                                       عاشق یعنی بسازی با همه حقایقت

 بیا بشین و ببین و بخند به سر گذشت

                                        بگو این مجنون دیوانه هم که در گذشت

*******************************
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 10:32  توسط ناشناس | 

سلام به تمامی دوستان گلم ما را به ادامه راه یاری نمودند

واقعا و از ته دلم میخوام بهتون یه تشکر کنم تنها کاری که میتونم براتون بکنم همینه خواستم بهتون بگم امروز یه یال دیگه از عمرم گذشت و ما همون بودیم که بودیم  نمیدونم با چه شروع کنم ولی میخوام بهتون بگم امروز تولد منه و خواستم بهتون بگم که چقدر برام عزیز هستید

شما را به خدا میسپارم و ازتون میخوام که مواظب خودتون باشید و فریب این دنیا را نخورید شاید بعضی ها به این حرفها بخندند ولی خودتون  فکر کنید

یا حق...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:8  توسط ناشناس | 

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.

پشت تبریزی‌ها
غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.

پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زند؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم.
یونجه‌زاری سر راه.
بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
و فراموشی خاک.

لب آبی
گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
"من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است!
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت
ظهر تابستان است.
سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.
سایه‌هایی بی‌لک،
گوشه‌یی روشن و پاک،
کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.

سهراب سپهری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:7  توسط ناشناس | 

 

این قسمت تقدیم به کسی که اسمش معنای

همه  زیبائیهاست  معنای  همه عشقها و معنای

همه انتظارها اره انتظاری  سنگین  بطول  همه

همه قرون وعرض همه دنیا کسی که همیشه

اسمش تو دفتر خاطراتم بود واو فکر میکنه که

هیچجا نمیتونه اسم خودشو ببینه شاید اینم از

بدبختی من باشه که اینقده بد خط میدویسم که

حتی اونی که واسش مینویسم که منو بفهمه

حتی تو همه این مدت نتونسته اسم خودشو

جای خودشو لابلای اون همه اوراق ببینه اما

اگه یادش باشه از روز اول نهش گفتم من اون

کسی نیستم که بیامو سر هر کوچه و برزنی

عشقمو داد بزنم . وقتی گفتی من  حتی  بلد

نیستم ادای عاشقارو در بیارم برام خیلی زیاد

سنگین افتاد این حرفت اما بازم گفتم اون که

خودش حالیش اما وقتی فکر میکنی که من

واسه جلب ترحم مینویسم اصلا ذوق نوشتن

تو ادم از بین میره و دیگه ادم نمیدونه چی بگه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم :‌ "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟‌ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 17:26  توسط ناشناس | 

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش

   اگه تويي اون كه فقط دلم مي خوات منو ببخش

          منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو مي شمارم

              منو ببخش اگه بهت خيلي ميگم دوست دارم

                     منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم

                    منو ببخش اگه شبها فقط  تو رو خواب مي بينم

                               اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش

                                 اگه تويي اون كه فقط دلم مي خوات منو ببخش

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم

    تو يك فرشته اي  و من خيلي  باشم يك آدمم

      منو ببخش اگه برات مي ميرم و زنده مي شم

         اگه با ديوونه گي هام پيش تو شرمنده مي شم

              منو ببخش اگه همش مي سپارمت  دسته خدا

                      اگه پيش غريبه ها به جاي تو مي گم شما

                منو ببخش من نمي خوام تو رو به ماه نشون بدن

                           نشوني تو نه به شب و نه دسته آسمون بدن

                               منو ببخش اگه ميخوام تو رو فقط واسه خودم

                           ببخش اگه كمم ولي.....

                                                                       زيادي عاشقت شدم

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد

                                             منو ببخش

اگه تويي اون كه فقط دلم مي خوات

                                                    منو ببخش

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:15  توسط ناشناس | 

مطمئنم كه این متن براتون تكراریه. اما فكر می كنم ارزش خوندن برای بار چندم رو داره

 

 روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی فتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی)
نخواهد شد.

*************************************************************

تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می
باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم
شوم.


لطفا این متن را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:47  توسط ناشناس | 

با عرض پوزش خدمت همه ی دوستان از باب این حرفها:

۱-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)
 2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.
 3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه كیلو تریاك
*توانایی عبور 20 كیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاكستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!
4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......
 5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]
6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!  
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!
 7-شهر های سنندج و كرمانشاه از استان های كردستان و كرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاك ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!
8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل "برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)
9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر كاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید
10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:42  توسط ناشناس | 

چیستان

 

1- آن چیست که یکی است و همیشه با تو است؟
2 - عجایب جنگل بی پایه دیدم، عجایب چادر بی سایه دیدم،

بدیدم صنعت پروردگارم، دوتا سوداگر بی مایه دیدم.

3- عجایب صنعتی دیدم در این دشت، درخت پرگلی بی سایه میگشت؟

4- آن چیست که از میان آب می گذرد، ولی خیس نمی شود؟
5- آن چیست که نمیتوانید ببینیدش، یا بچشیدش، یا با دستتان لمسش بکنید، ولی برای همه تان لازم است و همه جا هست؟

6 - آن جسم عجب چیست که بر چرخ پدید است

گه پرده ماه است و گهی حاجب شید است؟

7- نه دست دارد، نه پا دارد، از همه جا خبر دارد!

8- آن چیست که تا آسمان نگرید، اشکش روان نمی شود؟
9- آن چیست که نه دست دارد و نه پا، در همه جای زمین است و نمی رود به هیچ جا؟
10- آن چیست که نه دست دارد، نه پا، نه استخوان دارد، نه گوشت، ولی همیشه راه میرود و و هیچ وقت هم خسته نمی شود؟

11- آن چیست که خودش آب، دُشمنش آب؟
12- آن کدام دوبرادرند که در زیر یک کوه زندگی میکنند،و هیچ وقت خانه یکدیگر را نمی بینند؟

13- آن کدام شب تاریک است که در میان روز دیده میشود؟

14- این سر کوه، اَرّه اَرّه آن سر کوه، اَرّه اَرّه میان کوه، گوشت بره!
 



پاسخها
در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:44  توسط ناشناس | 

 

زندگي

بدون ترديد افراد اجتماع همه براي زندگي تلاش مي‏کنند و همه مي‏خواهند يک زندگي خوب نصيب آنان شود. ولي ناگفته پيداست که مي‏بايستي در درجه اول، واقعيت زندگي شناخته شود تا بدانند زندگي چيست؟ به جاي تصوّر و تخيّل سعي شود حقيقت زندگي آشکار گردد تا جويندگان آن بتوانند آنرا به دست آورند. يکي از عوامل موفقيت در ميدان‏هاي نبرد داشتن اطلاعات منطقه‏اي و آشنا بودن به رموز جنگ و گريز است. بسياري از شکست‏ها معلول آشنا نبودن به تاکتيک‏هاي جنگي است.

بدون ترديد زندگي يک نوع مبارزه است، در تمام دوران عمر، آدمي با مشکلات فراواني از قبيل فقر، بيماري، شکست و عقب‏ماندگي مبارزه  مي‏کند. بنابراين شرط اساسي پيروزي در زندگي، درک مفهوم واقعي زندگي است. بايد واقعيت زندگي را شناخت، تا بتوان بهتر از آن بهره‏مند گرديد.

بسياري از دختران و پسران اين آب و خاک حقيقت زندگي را درک نکرده، درباره آن از دريچه تصورات و خيال قضاوت مي‏کنند. در نظر اين گروه، زندگي چون سرابي بيش نيست، لذا بايد سعي کرد توسط مربيان حاذق و اولياء دلسوز، به تدريج واقعيت زندگي براي طبقه جوان تشريح گردد، تا در آينده بتوانند خود را با زندگي انطباق دهند. بسياري از خودکشي‏ها و شکست‏ها معلول آشنا نبودن با واقعيت زندگي است، با تصورات شاعرانه قدم به عرصه زندگي مي‏گذارند، و سعي مي‏کنند با همان افکار خام و ناپخته، چرخ‏هاي زندگي را به حرکت در آورند. حال آنکه با برخورد با اولين موج‏هاي طوفان زندگي متزلزل شده، حيات خود را به رايگان از دست مي‏دهند.

 

واقعيت زندگي در لابلاي کتاب‏هاي کلاسيک يافت نمي‏شود، بلکه بايد با راهنمايي‏هاي سودمند، چهره واقعي زندگي را براي طبقه جوان تشريح کرد. بايد به آنها گوشزد کرد که زندگي عبارت از حل مشکلات است، منتهي در هر دوره و زماني ناملايمات به نوع خاصي خود را نمايان مي‏سازند، و لذت زندگي وابسته به اين گره گشائي‏ها است. افرادي که به اين واقعيت توجه ندارند چنين مي‏پندارند که اصولاً سختي براي ديگران آفريده شده است و هنگامي که مشکلات زندگي آنان را احاطه مي‏کند ، خود را افرادي بدبخت و بيچاره دانسته، از زندگي بيزار مي‏گردند.

 

زندگي از تلخ و شيرين هر دو آميخته شده است، و نبايد انتظار داشت که آب زندگي هميشه در کام ما شيرين و گوارا باشد، خداوند راحتي را وابسته به سختي دانسته و مي‏فرمايد: «ان مع العسر يسرا» يعني راحتي همراه مبارزه با مشکلات بوجود مي‏آيد.

 

اولين فايده اين شناسائي اينست که هر فردي خود را آماده مي‏سازد تا با مشکلات زندگي روبرو شده، بر آنها پيروز گردد، و به‏جاي نفرين کردن به افلاک و چرخ کج‏مدار و از دست دادن آرامش، نيروهاي خود را متمرکز سازد تا به بهترين وضعي مشکلات را يکي پس از ديگري حل نمايد و شايد خود اين کار يعني حل مشکلات درس‏ها بسيار آموزنده‏اي به آدمي مي‏آموزد که به اين آساني‏ها نمي‏توان آنها را از طريق ديگر آموخت.

يکي از نويسندگان غرب مي‏گويد: من عقيده ندارم که هر فرد لازم است مصيبت بکشد ولي اين را مي‏دانم که مصيبت غالباً مفيد فايده است، بلکه ضرورت دارد. به اين شرط که شخص بداند چگونه با رنج‏ها روبرو شود، و اين کار را از کارهاي آموزنده و اساسي زندگي بداند.

مطالعه زندگي افراد خودساخته اين واقعيت را آشکار مي‏سازد که نوعاً مردان برجسته در شرايط نامساعدي بوجود آمده، از ابتداي زندگي با هزاران نوع مشکل روبرو بوده‏اند. آنها براي ادامه زندگي خود مجبور مي‏شدند، با مشکلات مبارزه کنند و خود اين مبارزات کم کم راه پيشرفت و تعالي آنان را هموار مي‏ساخته است.

زندگي

اساسي‏ترين درس

بزرگ‏ترين منابعي که در روي زمين وجود دارد، در اثر بهره‏برداري دچار کمبود ، و يا زوال مي‏گردد ، فقط يک منبع سرشار است که هرچه از آن بهره‏برداري شود جوشش آن فراوان‏تر مي‏گردد، و آن منبع فکري انسان است، و هر کس از اين نيروي خدا داد بيشتر استفاده کند پايه‏هاي سرنوشت خود را بهتر مي‏تواند استوار سازد.

 

 

اساسي‏ترين درسي که بايد انسان‏ هر چه زودتر آن‏را در آموزشگاه زندگي بياموزد، اينست که به خود ايمان داشته باشد. درک اين واقعيت با پيروزي انسان در هر مقام و موقعيتي برابر است. رابرت اولمان از مردماني بود که به نيروي انساني خود پي برده بود. شايد تاريخچه زندگي او را به اين زودي‏ها کسي باور نکند، ولي خود او با کمال صراحت اعتراف مي‏کند که: در سن چهارده سالگي در اثر سانحه‏اي چشمانش را براي هميشه از دست داد و فهميد که ديگر مانند سايرين نمي‏تواند از نيروي باصره استفاده کند، ولي همين حادثه تحول شگرفي از نظر روحي در او بوجود آورد، به جاي ياس و نااميدي تصميم گرفت، از ساير حواس خود تا سرحد امکان استفاده کند، اين طرز تفکر، براي او عالي‏ترين و آموزنده‏ترين درس زندگي بود. او ديگر راه زندگي را آموخته بود، به تدريج راه خود را پيش گرفته، به تحصيلات خود همچنان ادامه داد تا سرانجام در قسمت فلسفه و برخي از علوم ديگر فارغ التحصيلان، گرديد.

بنابراين شرط اول موفقيت در راه مبارزه زندگي ايمان داشتن به نيروي انساني است،البته زير بناي اصلي اين شرط اعتقاد به خداوند است .هر کس بيشتر به خود اتکاء داشته باشد، پيشرفت او قطعي تر خواهد بود.

امام محمد باقر عليه‏السلام فرمود: المومن اصلب من الجبل الجبل يستقل منه و المومن لا يستقل من دينه شيّ. مومن از کوه‏ها سخت‏تر است، سنگ‏ها از هم شکسته مي‏شوند ولي مومن ازدينش چيزي کاهش نمي‏يابد.

 

منبع :کتاب چگونه بايد بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:13  توسط ناشناس | 
وقتی که واقعیت زیستی پی در پی، انسان را پس می راند و بر زمین می زند، چگونه می توان در چنبره ای از فقدان آگاهیهای لازم به زندگی، دلبسته و امیدوار بود؟

چندی پیش در خبرها آمده بود که یک دانشجوی مقطع دکترا پس از شنیدن جمله‌ای با این مضمون از سوی استادش که: چرا زنده‌ای؟ خود را با سیانور کشت.

عدم امیدواری به زندگی یکی از ریشه‌ای‌ترین مواردی‌ست که تاکنون کمتر در حوزه‌ی آسیب‌شناسی اجتماعی به آن پرداخته شده است.

در یک رویکرد جدی به فساد، فحشا، اعتیاد و حتی مواردی نظیر فقر و مهاجرت می‌توان ریشه‌ی عدم امیدواری به زندگی را یافت.

ابعاد این ناامیدی‌‌ها بی‌شک گسترده است. اگر نشانه‌های آن را در رفتار‌های ناهنجاری مانند طلاق، ابتلا به افسردگی، خود‌کشی و یا مواردی از این دست بدانیم، بنابر آمار و اطلاعات موجود هر روز به میزان آن افزوده می‌شود.

در یک بررسی که توسط سازمان بهزیستی انجام گرفته است، اینک حدود 30درصد از ازدواج‌ها در کشور منجر به طلاق می‌شود. این طلاق‌ها به‌صورت عمده به دلیل فقر مالی، عدم کامیابی جنسی و اعتیاد است.

گستره‌ی مخاطرات عدم امید به فردا می‌تواند ترکیبی باشد از عدم توجه ساختاری به امیدواری شهروندان و رویکرد دستگاه‌های اجرایی مرتبط، و همچنین مشکلات اقتصادی. این گسترده قادر است به صورت خزنده در جامعه همه‌گیر شود، به حدی که پوشیدن لباس‌های رنگارنگ، خندیدن و یا تفریح در آن جامعه،

ابعاد این ناامیدی‌‌ها بی‌شک گسترده است. اگر نشانه‌های آن را در رفتار‌های ناهنجاری مانند طلاق، ابتلا به افسردگی، خود‌کشی و یا مواردی از این دست بدانیم، بنابر آمار و اطلاعات موجود هر روز به میزان آن افزوده می‌شود.

یک رفتار غیراصولی به حساب بیاید.

عدم امید به فردا را می توان به مراتب زیان‌بارتر از آسیب‌هایی مانند اعتیاد و یا مواردی از این دست دانست. چرا که ریشه‌ی بسیاری از آسیب‌های اجتماعی در عدم امیدواری و همچنین عدم احساس امنیت است.

بسیاری عدم احساس امنیت را ناشی از رویکردهای دولت در وضع قوانین و عدم وجود امنیت اجتماعی مدون می‌دانند. اما برخی نیز معتقدند که این عدم امیدواری می‌تواند در هر جامعه‌ای اتفاق بیفتد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:45  توسط ناشناس | 
 

عبداللهی در ساعت ده و ده دقیقه ی دهمین روز از دهمین ماه , سال ۱۳۴۹ در محله باغ بندر عباس به دنیا آمد. پدرش عبدالرحمن عبداللهی از کارگران بازنشسته شرکت نفت و مادرش مهرنگاربندری نیایی خانه دار است.

او چهاربرادر و یک خواهر دارد، تنها خواهرش نسرین و برادرانش به ترتیب سن محمدطیب , نادر , علیرضا و عقیل هستند که ناصر برادر وسطی آنها است , یعنی سومی.

ناصر در هیجده سالگی با فهیمه غفوری اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج کرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و یک دختر ) به نامهای نوید، نازنین و نامی است.

اما ناصر چطور خواننده شد؛

همه چیز درباره زنده یاد ناصر عبداللهی - از زندگی تا مرگ کشکوک

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:33  توسط ناشناس | 

یاد خدا ؛ تنها آرامش دهنده  برای دلها

 

در زندگي هر انساني روح و روان و مسائل پیرامون آن نقش بسيار مهمي ايفا مي كنند. مشكلات مهم زندگی بیشتراز روح انسان ناشي مي شود و اگر روح و روان، آرامش و امنیت مناسبی نداشته باشد، تحمل فراز و نشيب هاي زندگي و روزگار نيز بسي دشوارتر مي شود. به همين منوال دردها و مشكلات جسمي نيز مشكل عمده اي است براي كساني كه از اينگونه مشكلات رنج مي برند اما همانطور كه همه مي دانيم جسم سالم در گرو داشتن روح و روان سالم است.

با ساختن پايه و اساسِ روح مي توان در برابر تمامي معضلات زندگي حتي مشكلات جسمي و روحی عمقی نیز مقاومت و ايستادگي كرد. داشتن روحيه اي شاد و اُميدوار مي تواند ريسمان محكمي باشد براي رسيدن به اهداف والاي انساني. روحي كه با عرفان و راز و نياز با خدا اُنس داشته باشد هرگز در برابر مشكلات و ناملايمتي هاي روزگار شكسته، غمگین و بي طاقت نمي شود.

روحي كه لحظه به لحظه وجود رحمت و بزرگي خداوند را در زندگي و ثانيه هاي عمرش حس كند كمتر دچار لغزش خواهد شد. ياد خدا و فريضه مهم دعا ، دو عامل مهمی هستند که نقش بسزایی در زندگي و استحكام بخشیدن به روح انسان و احساس امنیت کردن در برابر مسائل و مشکلات مختلفش ايفا مي كنند.

روحي كه از ياد خدا غافل باشد سست مي شود و نمي تواند آنچنان كه بايد در برابر مشكلات و سختيها بايستد. روي آوردن به عرفان و نزديكي به خدا مي تواند ویژگیها و جنبه روحي و رواني افراد را به مراتب بالاي درك و انسانيت سوق دهد همچنين دعاکردن و راز و نياز با پروردگار هستی بخش مي تواند آرامش و آسایش بي تمثيلي در روح و روان انسان ها ايجاد كند.

« اما گاهی اوقات پیش می آید که خواسته ای داریم و برای برآورده شدن آن خواسته و حاجت دعا می کنیم، تلاش می کنیم، تلقین می کنیم، تجسم خلاق می کنیم، انتظار می کشیم اما خواسته مان برآورده نمی شود، این فرآیند برای ما پیامی دارد. پیامش این است که در وضعیت فعلی خود، لازم است خلاء و نظم ایجاد کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:10  توسط ناشناس | 

يك متنی رو براتون انتخاب كردم كه اميدوارم خوشتون بياد

من و همسرم يك زندگي عاشقانه داريم زيرا...  

    1 - براي همديگر وقت صرف مي‌كنيم‌.
    2 - به همه مي‌گويم كه دوستش دارم‌.
    3 - براي قدرداني از محبت‌هايش‌، نامة عاشقانه‌اي برايش مي‌نويسم‌.
    4 - در جمع از او تعريف مي‌كنم‌.
    5 - وقتي غمگين است سعي مي‌كنم ناراحتي‌اش را بفهمم و او را درك كنم‌.
    6 - هميشه در اتفاقات خوب و مهم زندگي او را سهيم مي‌كنم قبل از اين كه ديگران چيزي بدانند.
    7 - در همه مراحل زندگي باهم برنامه ريزي مي‌كنيم‌.
    8 - همواره مراقبش هستم و به نيازهايش توجه خاصي نشان مي‌دهم‌.
    9 - آرامش را در همه حال حفظ مي‌كنم‌.
    10 - باورهايم را نسبت به او همواره حفظ مي‌كنم‌.
    11 - پس از به پايان رسيدن روزهاي پرتحرك‌، شب‌ها همه چيز را برايش تعريف مي‌كنم‌.
    12 - اولين كسي هستم كه تولدش را تبريك مي‌گويم‌.
    13 - به كارهايي كه برايم انجام مي‌دهد توجه مي‌كنم و قدردان محبت‌هاي او هستم‌.
    14 - ازدواجمان را از موهبت‌هاي الهي مي‌دانم‌.
    15 - براي سلامتي‌اش صدقه مي‌دهم‌.
    16 - در يك مكان يادداشتي محبت‌آميز برايش پنهان مي‌كنم و او را راهنمايي مي‌كنم تا پيدايش كند.
    17 - در همه لحظات زندگي با گذشت رفتار مي‌كنم‌.
    18 - سعي مي‌كنم كه هميشه سرزنده و شوخ طبع باشم‌.
    19 - كارهايي كه نشان دهندة محبتم نسبت به اوست برايش انجام مي‌دهم‌.
    20 - هرگاه از او خيلي عصباني هستم به نكات مثبتش هم فكر مي‌كنم‌.
    21 - اگر احساس كنم از وسايل شخصي‌اش چيزي كم دارد ولي خودش نمي‌خرد، حتماً برايش تهيه مي‌كنم‌.
    22 - همه هدايايي را كه به من داده است‌، از صميم قلب دوست دارم‌.
    23 - هميشه دل آرام يكديگر هستيم‌

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:5  توسط ناشناس | 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار
در آن بود دزدیدند.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن. کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرتار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار چمع شد و برای پیرزن فرستادند.همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسیدو چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:نامه ای به خداهمه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:4  توسط ناشناس | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی بدوون اینو که دل من شده جادو به طلسمت یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت
××××
گاهي اگر توانستي ، اگر خواستي ، اگر هنوز نامي از من در سر داشتي نه در دل! در كوچه ي تنهايي من قدمي بگذار شلوغيه كوچه ظاهريست ، نترس ، بيا، نگاهي پرت كن و برو همين

پیوندهای روزانه
توکل به خدا همجا میرسونه تورو
بوش را بزنید جایزه بگیرید
آسمان سوق
ندارد
عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1391
شهریور 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
دی 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
قصر عشق
پرنده عشق
سرنوشت
پیامک
ماه من
دانلود داغ
تنهاترین تنهای عاشق
وروود ممنوع
تیلوری از جنس ممنوعه
عشق خنده نیست لبخند است
گذر از خود
گرین کارت
رهبری
شهر سرگرمی ودانلود
داستان های عاشقانه
به نام خالق عشق افرین
اجناس شگفت انگیز و ارزان
تنها دلم
اهنگهای روز
غروب انتظار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM